غزل 157 [ هر كه را با خط سبزت سر سودا باشد ]
1 هر كه را با خط سبزت سر سودا باشد * پاى از اين دايره بيرون ننهد تا باشد
2 من چو از خاك لَحَد لالهصفت برخيزم * داغ سوداى توام سِرّ سُوِيدا باشد
3 تو خود اى گوهر يكدانه كجايى آخر * كز غمت ديدهى مردم همه دريا باشد
4 از بن هر مژهام آبروان است بيا * اگرت ميل لب جوى و تماشا باشد
5 چون گل و مى دمى از پرده برون آى و درآ * كه دگرباره ملاقات نه پيدا باشد
6 ظل ممدود خم زلف توام بر سر باد * كاندر اين سايه قرار دل شيدا باشد
7 چشمت از ناز به حافظ نكند ميل آرى * سرگرانى صفت نرگس رعنا باشد