[ شرح ] غزل 155
بيت 1 : اگر روم ز پىاش : اگر شدت عشق و علاقهمنديم را به او ابراز كنم ، فتنه بپامىكند كه تو بىمقدار را چه حد عشقورزى با من است و اگر بىعلاقگى نشان دهم ، خشمگين مىشود و كينهجويى مىكند كه چرا عشق او را ترك كردهام !
بيت 2 : و گر به رهگذرى . . . : اگر لحظهاى به خاطر محبت و دوستى ، همچون غبار خاك به دنبال او بروم ، به سرعت باد از من دور مىشود !
بيت 3 : افسوس : تمسخر و استهزا حقه : جعبهى جواهر ، دهان محبوب به حقهى ( جعبه ) جواهر و دندانهايش به مرواريد و سخنان تمسخرآميزش به شكر تشبيه شده است .
اگر از او ( محبوب ) بوسهاى درخواست كنم ، از جعبهى جواهر دهانش ، صد گونه بد و بيراه و استهزا مانند شكر نثار من مىكند !
بيت 4 : فريب : ناز و عشوه نرگس : به استعاره چشم خمار محبوب آب روى :
اشك چشم عاشق برآميزد : مخلوط كند
كرشمهى چشمان خمار و پرتكبرت ، سبب خواهد شد كه سرشك عشاق مسكينت ، خاك راه را به گل تبديل كند .
بيت 5 : فراز و شيب : پستى و بلندى بيابان عشق : عشق به بيابان تشبيه شده و مشكلات عشق به پستى و بلندىهاى اين بيابان كه هريك دام بلايى براى عاشق است .
براى گام نهادن در بيابان پربلا و خطر عشق ، پهلوانى شيردل لازم است كه از مشكلات نهراسد .
بيت 6 : صبورى : صبر و شكيبايى طرفهتر : تازهتر ، جديدتر ، شگفتتر برانگيزد :
پديد آورد
بيت 7 : بر آستانهى تسليم سر بنه : تسليم مشيت و خواست الهى باش .
رضا به داده بده وز جبين گره بگشاى * كه بر من و تو درِ اختيار نگشوده است