تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠

غزل 153 [ سحر چون خسرو خاور علم بر كوهساران زد ]

1 سحر چون خسرو خاور علم بر كوهساران زد * به دست مرحمت يارم در اميدواران زد
2 چو پيش صبح روشن شد كه حال مهر گردون چيست * برآمد خنده‌اى خوش بر غرور كامكاران زد
3 نگارم دوش در مجلس به عزم رقص چون برخاست * گره بگشود از ابرو و بر دل‌هاى ياران زد
4 من از رنگ صلاح آن دم به خون دل بشستم دست * كه چشم باده پيمايش صلا بر هوشياران زد
5 كدام آهن دلش آموخت اين آيين عيارى * كز اول چون برون آمد ره شب‌زنده‌داران زد
6 خيال شهسوارى پخت و شد ناگه دل مسكين * خداوندا نگه دارش كه بر قلب سواران زد
7 در آب‌ورنگ رخسارش چه جان داديم و خون خورديم * چو نقشش دست داد اول رقم بر جان‌سپاران زد
8 مَنَش با خرقه‌ى پشمين كجا اندر كمند آرم * زره‌مويى كه مژگانش ره خنجرگذاران زد
9 نظر بر قرعه‌ى توفيق و يمن دولت شاه است * بده كام دل حافظ كه فال بختياران زد
10 شهنشاه مظفر فر شجاع ملك و دين منصور * كه جود بىدريغش خنده بر ابر بهاران زد
11 از آن ساعت كه جام مى به دست او مُشَرّف شد * زمانه ساغر شادى به ياد مىگساران زد
12 ز شمشير سرافشانش ظفر آن روز بدرخشيد * كه چون خورشيد انجم‌سوز تنها بر هزاران زد
13 دوام عمر و ملك او بخواه از لطف حق اى دل * كه چرخ اين سكه‌ى دولت به دور روزگاران زد