[ شرح ] غزل 153
بيت 1 : خسرو خاور : منظور طلوع خورشيد است .
صبحگاهان به محض طلوع خورشيد ، دلدارم از راه مرحمت ، حلقهى كلبهى عاشقان اميدوارش را كوبيد .
بيت 2 : روشن شد : مشخص و معلوم شد حال مهر گردون : وضع خورشيد فلك
وقتى براى صبح مشخص شد كه خورشيد به زودى در حجاب ظلمت شب ناپديد خواهد شد ، غرور او را كه خود را حاكم و روشنىبخش جهان تصور مىكند ، به استهزاء گرفت و به غفلت مردم مغرور نيز خنديد !
بيت 3 : دوش : ديشب - نگارم به هنگام رقص گره ناز را از ابروانش باز كرد و بر دل عاشقان زد ، بازار ناز خويش و آتش عشق يارانش را تيزتر نمود ! بيت 4 : صلاح : تقوى ، خوشنامى صلا : دعوت به مىگسارى بيت 5 : آهندل : دلسنگ آيين عيارى : شيوهى عيارى عياران « * » : جنگجويان
كدام سنگدل ، شيوهى عيارى را به او آموخت كه از ابتدا راه را بر كاروان عاشقان شبزندهدار و پارسايان خلوتنشين بست و دل آنان را به يغما برد ؟ !
بيت 6 : شهسوار : بهترين سواركار ، به كنايه محبوب كه سرآمد زيبايان است . شد ناگه : ناگهانى رفت قلب سواران : حساسترين محل صف سواران ، به كنايه انتخاب يكهسوار عرصهى زيبايى .
دل بيچارهى من خيال وصال سرآمد زيبايان سپاه حسن روزگار را در سر پرورد و به سوى او شتافت .
خداوندا ! در اين مسير هولناك و پرخطر محافظتش كن .
بيت 7 : در آبورنگ . . . : براى جلوهى جمالش چه جانها فدا كرديم و چه خون دلها خورديم . همينكه حسنش عالمگير شد و جهان را عاشق خود كرد ، نخستين فرمانش حكم قتل عشاق جان به كفش بود .
بيت 8 : كمند : منظور دام عشق است منش : من او را زره : جامهى جنگ كه از حلقههاى ريز فولادى بافته مىشده است . زره مو : موى دلدار به زره تشبيه شده است . خنجرگذاران : پهلوانان شمشيرزن من با خرقهى درويشى چگونه قادر خواهم بود آن دلدار زره گيسو را كه با تير مژگان ، پهلوانان شمشيرزن را در عشق شكست داده است ، اسير كمند محبت خود كنم ؟ !
بيت 9 : نظر بر قرعهى توفيق . . . : ما براى پيروزى و توفيق سلطان در نبرد با خصم ، دعا كرديم و تفأل به خير زديم . اكنون كه بخت يار او گرديده و سلطان بر خصم پيروز شده است ، جاى آن دارد كه انعام ( مراد ) حافظ را كه براى او دعاى خير كرده است ، مرحمت فرمايد ! « * * »
بيت 10 : شهنشاه مظفر : منظور شاه منصور ، آخرين پادشاه آل مظفر در فارس ، اصفهان و يزد است .
جود : كرم خنده بر ابر بهاران زد : بخشش شاه از كرم ابر بارانزاى بهارى بيشتر است .
بيت 11 : مشرف شد : داراى شرف شد ، آبرو پيدا كرد - منظور اين است كه در زمان سلطنت شاه منصور همهى مردم فارس و اصفهان و يزد در امنيت و آسايش زندگى مىكنند . بيت 12 : شمشير سرافشان : شمشيرى كه سرهاى مردم ( دشمنان ) را مىبرد . ظفر : پيروزى انجم : ستاره تنها : يكتنه خورشيد انجمسوز : نابودى ستارگان با طلوع خورشيد بيت 13 : سكهى دولت به نام كسى زدن : منظور ، خوشبختى و سعادت آن شخص است . - اميد است كه عمر و سلطنت او پاينده باشد .
هامش
* عياران : جنگجويان چابك دلاورى بودهاند كه گاه راه بر كاروانيان مىبسته و قسمتى از اموال آنان را به نفع تهيدستان مىگرفتهاند . عياران ، داراى صفات و اخلاق جوانمردان بودهاند و لازمهى درآمدن در سلك عيارى ، تحمل شدايد و مشتقات و ترك تعلقات و تعنيات دنيوى بوده است .خيال زلف تو پختن نه كار هر خامى است * كه زير سلسله رفتن طريق عيارى است* * اشاره است به نبردى كه بين شاه منصور و تيمور لنگ اتفاق افتاد و ابتدا در آن نبرد شاه منصور پيروز شد و حتى در يكى از حملات منصور ، فرق تيمور را هدف قرار داد كه سپردار تيمور جان او را خريد و تيمور عقبنشينى كرد . در حملهى بعدى تيمور پيروز شد و شاه منصور را به طرز فجيعى كشت .