تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦

غزل 146 [ صبا وقت سحر بويى ز زلف يار مىآورد ]

1 صبا وقت سحر بويى ز زلف يار مىآورد * دل شوريده‌ى ما را به بود در كار مىآورد
2 من آن شكل صنوبر را ز باغ ديده بر كندم * كه هر گل كز غمش بشكفت محنت بار مىآورد
3 فروغ ماه مىديدم ز بام قصر او روشن * كه رو از شرم آن خورشيد در ديوار مىآورد
4 ز بيم غارت عشقش دل پرخون رها كردم * ولى مىريخت خون و ره بدان هنجار مىآورد
5 به قول مطرب و ساقى برون رفتم گه‌وبىگه * كز آن راه گران قاصد خبر دشوار مىآورد
6 سراسر بخشش جانان طريق لطف و احسان بود * اگر تسبيح مىفرمود اگر زنار مىآورد
7 عفا اللّه چين ابرويش اگر چه ناتوانم كرد * به عشوه هم پيامى بر سر بيمار مىآورد
8 عجب مىداشتم ديشب ز حافظ جام و پيمانه * ولى منعش نمىكردم كه صوفىوار مىآورد
ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 316 | شمس الدين حافظ