[ شرح ] غزل 147
بيت 1 : نسيم باد صبا : نسيم باد بهارى دوشم آگهى آورد : شب گذشته ، خبر خوش پايان ايام فراق را آورد .
بيت 2 : مطربان صبوحى : رامشگران بادهنوشى صبحگاه نويد : بشارت جامهى چاك : لباس بر تن دريده شده است . جامه چاك كردن : از شدت شوق از خود بىخود شدن و جامه به تن دريدن
هنگام صبوح اى صنم فرخ پى * بر ساز ترانهاى و پيش آور مى
« خيام » به مژدگانى بشارت وصالى كه باد بهارى آورد ، لباس خود را كه از شدت شوق بر تن دريدهام ، به رامشگران خواهم بخشيد .
بيت 3 : حور بهشت : زن سياه چشم بهشتى ، حور العين ، به كنايه منظور « دلدار » است .
رضوان : موكل بهشت ز براى : از براى ، به خاطر دل رهى : دل عاشق مسكين
بيت 4 : با عنايت بخت : به عنايت الهى ، به اميد خدا زهى رفيق : آفرين بر اين رفيق همسفرى كه طالع نيك همراهم كرد . ( منظور عنايت الهى است . )
در اين مسافرت به شيراز ، اميد و عنايت خداوندى همسفر ماست .
بيت 5 : به جبر خاطر ما كوش : تسكينبخش خاطر پريشان ما باش
تسكينبخش خاطر پريشان من درويش كلاه نمدى باش كه همين نمدين كلاههاى درويش ، بارها تاج پادشاهان را به زمين انداختهاند .
بيت 6 : ماه خرگهى : ماه سراپردهنشين ، منظور دلدار بلندمرتبه و عاليجاه است .
هنگامى كه دلم چهرهى زيباى تو را ( دلدار پردهنشين ) در خيال مجسم كرد ، فريادش به خرمن ماه رسيد .
بيت 7 : رايت منصور : به ايهام ، درفش پيروزى التجا : پناه بردن جناب شهنشهى :
درگاه شاهنشاهى شهنشهى : شاهنشاهى ، به ايهام « شاه منصور » ، يكى از شاهان آل مظفر در شيراز
حافظ با پناهندگى به درگاه تو ، فلك را زير فرمان خود آورد .