[ شرح ] غزل 145
بيت 2 : نغمهسرا : بلبل
بيت 3 : دلا چو غنچه : اى دل ! مانند غنچه از كار گرهخوردهات گلهمند مباش . همانطوركه نسيم صبحگاهى سبب شكوفايى غنچه شد ، در كار فروبسته و مشكل تو نيز گشايشى حاصل خواهد شد .
بيت 4 : كش : خوش نسرين ، بنفشه و سمن : نام سه نوع گل ( آرايهى تناسب )
بيت 5 : هدهد : مرغى كه به پيك عاشقانه و خلوت انس حضرت سليمان ( ع ) مشهور است و نماد خوشخبرى است . سبا : سرزمين « بلقيس » معشوق حضرت سليمان ( ع ) كه بعدها به همسرى او درآمد . ( آيات 19 تا 24 سورهى « نمل » قرآن كريم )
بيت 6 : كرشمه : ناز ساقى : معشوق ( طبيب ) برآر سر . . . : سر را از بستر بيمارى بلند كن ، برخيز كه طبيب آمد و داروى شفابخش آورد .
منظور اين است كه اى عاشق دلخسته سر بر زانوى غمزده . سر از زانوى غم بردار ! بانگ شادى سر ده كه دلدار با داروى شفابخش « ناز و كرشمه » براى مداوايت آمد .
بيت 7 : مريد : ارادتمند
اى واعظ شهر ! از رفتن من به ميخانه و ارادتم به پير مغان مكدر مباش ، زيرا تو هميشه گوش ما را با وعدهى بهشت و حور العين و شرابا طهورا پر كردى و وفاى به عهدى از تو نديديم ، ولى پير مغان در همينجا به هر چه وعده داده بود ، وفا كرد !
بيت 8 : تنگ چشمى : كوتهنظرى ، ذرهبينى ، ذرهپرورى ، فقيرنوازى ترك لشكرى « * » :
دلدار درويش يكقبا : تهىدستى كه فقط يك جامه دارد .
بنازم آن دلدار تنگنظر و ضعيفكش را كه نظر بر ضعيفان و تهيدستان داشت ! و بر من ناتوان يكلاقبا حمله آورد . « استعارهى عناديه »
بيت 9 : طوع : اطاعت كردن ، مطيع بودن التجا : پناه آوردن در دولت : آستان دولتسرا
حافظ از زمانى كه پناهندهى درگاه تو شده است ، آنچنان مقامى به دست آورده كه فلك به غلامى او افتخار مىكند .
محترم دار دلم كاين مگس قندپرست * تا هواخواه تو شد فر همايى دارد
هامش
* منظور از « ترك لشكرى » ، امير تيمور كوركانى است كه پس از تسخير شيراز ، حافظ از رفتن به نزد او و مدحش خوددارى كرد . تيمور غضبناك او را به حضور خود خواند و مورد توبيخش قرار داد . در نسخهى پژمان بختيارى ، مصراع اول چنين آمده : « به تندخويى آن ترك لشكرى نازم » ( نقل از حافظ يكتايى )