[ شرح ] غزل 122
بيت 1 : جانب : جانبدارى ، طرفدارى اهل خدا : خداشناسان هر آن كه . . . : هركس كه از خداجويان طرفدارى كند . خداش . . . : خدا او را سلامت نگه دارد و بلا را از او دور كند .
بيت 2 : حديث دوست . . . : قصهء عشق دوست را فقط با دوستان در ميان مىگذارم ، زيرا عاشق و معشوق ، رازدار يكديگرند .
بيت 3 : دعا « * » : اظهار نياز است از صميم قلب و اندوه نزد خدا و گرنه پروردگار هر آنچه خواهد كند .
دلا معاش . . . : اى دل آن گونه زندگانى را بگذران كه چنانچه خطرى تو را تهديد كند ، فرشتگان با بردن دست به سوى خدا ، با دعا تو را از بلا حفظ كنند .
بيت 4 : گرت هواست . . . : اگر مىخواهى كه دوست بر سر پيمانش استوار باشد ، تو عهدت را نشكن و وفادار بمان تا او هم پيمان نشكند ( نگسلد ) .
بيت 5 : صبا در آن . . . : اى باد صبا كه پيك عاشقانى ! اگر دل مرا در شكنج گيسوى محبوب ديدى محبت كن و به او بگو همانجا مقيم شو كه در بهترين مكانها قرار گرفتهاى .
بيت 6 : چو گفتمش . . . : وقتى به دلدار گفتم : « دلم را مشكن » ، گفت : « از دست من ( بنده ) كارى ساخته نيست ، به خدا متوسل شو . »
بيت 7 : حق صحبت . . . : كه حق همنشينى و دوستى گذشته را نگه دارد ، حقشناس باشد .
بيت 8 : غبار راه گذارت . . . : گرد و خاك مسير عبورت كجاست تا حافظ آن را توتياى چشم كند و به ياد ايامى كه باد صبا پيامهاى مرا به تو مىرساند و پيكر تو را نوازش مىداد ، آن را نگه دارد .
هامش
* در حقيقت « دعا » آن است كه در دل داعى تواضع و نياز و التماس و زارى با حق تعالى پديد آيد ، تا رفع بلا شود . برداشتن دست يا بلند كردن دست به هنگام دعا سنتى است مستحب . بهترين زمان براى دعا ، نيمهشب و وقت سحر است .« دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند * نياز نيم شبى دفع صد بلا بكند »