غزل 124 [ آن كه از سنبل او غاليه تابى دارد ]
1 آن كه از سنبل او غاليه تابى دارد * باز با دلشدگان ناز و عتابى دارد
2 از سر كشتهى خود مىگذرى همچون باد * چه توان كرد كه عمر است و شتابى دارد
3 ماه خورشيد نمايش ز پس پردهى زلف * آفتابى است كه در پيش سحابى دارد
4 چشم من كرد به هر گوشه روان سيل سرشك * تا سهى سرو تو را تازهتر آبى دارد
5 غمزهء شوخ تو خونم به خطا مىريزد * فرصتش باد كه خوش فكر صوابى دارد
6 آب حيوان اگر اين است كه دارد لب دوست * روشن است اين كه خضر بهره سرابى دارد
7 چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر * ترك مست است مگر ميل كبابى دارد
8 جان بيمار مرا نيست ز تو روى سؤال * اى خوش آن خستهى كه از دوست جوابى دارد
9 كى كند سوى دل خستهى حافظ نظرى * چشم مستش كه به هر گوشه خرابى دارد