[ شرح ] غزل 120
بيت 1 : بت : معشوق زيبا گرد گل : اطراف چهرهى همچون گل سنبل : گيسوى مشكين دلدار بهار عارض : شكوفهى رخسار خطى : فرمان و حكمى به خون ارغوان : براى قتل گل ارغوان
دلبر زيبايى دارم كه در اطراف رخسار همچون گلش ، از گيسوان مشكينسايبان ساخته و شكوفهى چهرهاش فرمانى براى به خون كشيدن ارغوان دارد . منظور آن است كه گل ارغوان پيش صورت زيباى او بىارزش است .
بيت 2 : غبار خط : به ايهام ، سبزهى عذار ، « خط غبار » يكى از هفت نوع خط است كه بسيار ريز نوشته مىشود . خورشيد رخ : تشبيه بقاى جاودان : عمر جاويد
بيت 3 : بردم گوهر مقصود : خوشبخت شدم موج خونفشان : امواج خطرناك درياى عشق بيت 4 : ز چشمت . . . : از تير نگاه چشم تو كه از همه طرف براى كشتن عشاق در كمين نشسته است كسى جان سالم به در نخواهد برد .
بيت 5 : دام طره : « گيسو » به « دام » تشبيه شده است . غماز : سخنچين
موقعى كه دلهاى دربندكشيدهى زلف را از دام گيسوانش مىپراكند و همچون گرد بيرون مىريزد و نابود مىكند ، به باد صبا دستور مىدهد كه از آوارگى و پريشانى ما عاشقان سخنى به زبان نياورد . ( بيان ميزان سنگدلى دلدار )
بيت 6 : بيفشان : بپاش ، بريز حال اهل دل بشنو : از دل خاك به زبان حال ، سرگذشت درگذشتگان را جويا شو . جمشيد : پادشاه عهد باستان كيخسرو : يكى از پادشاهان قديم
هنگام بادهنوشى ، جرعهاى از شرابت را به ياد گذشتگان در خاك خفته به خاك تقديم كن .
( رسمى كهن است كه مىخواران هنگام مىگسارى ، جرعهاى از شراب خود را به ياد ياران غايب به خاك مىريزند . )
اگر شراب خورى جرعهاى فشان بر خاك * از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك
« حافظ »
بيت 7 : چو در رويت . . . : اى بلبل ! با يك خندهى گل ، دل از دست مده كه گل را وفايى نيست .
بيت 8 : خدا را : به خاطر خدا شحنهى مجلس : دانشمند مجلس سرگرانى : ناز و افاده
بيت 9 : فتراك : تسمهى باربند پشت زين اسب بيت 10 : سرچشمه : منظور ، چشم اشكريز است . بنشان : غرس كن خوشآبى روان : منظور سيلاب اشك چشم است . بيت 12 : چه عذر بخت . . . : راه عذر و بهانه براى من بدبخت بسته است . چه آن دلبر عيار مرا با تلخكامى كشت و خود به شادى نشسته و شيرينزبانى مىكند !