[ شرح ] غزل 113
بيت 1 : فلانى : در اين مصرع به معنى « دلدار » است .
گل زيباى بنفشه ، ديشب هنگام درد دل با گل سرخ ، ضمن دادن نشانى تو مىگفت كه پيچ و تاب طرهى گيسوى مشكين تو باعث رنج و ناراحتى او شده است ، چرا كه گيسوان تو بسى زيباتر از اوست .
تاب بنفشه مىدهد طرهى مشكساى تو * پردهى غنچه مىدرد خندهى دلگشاى تو
« حافظ »
و يا :
زلفين سيه خم به خم اندر زدهاى باز * وقت من شوريده به هم بر زدهاى باز
« سلمان ساوجى »
بيت 2 : دست قضا : پنجهى تقدير
بيت 3 : شكستهوار : با قلبى شكسته موميايى : داروى بهبود شكستگى استخوان نشانى داد : اميدوار كرد
« شكسته استخوان داند بهاى موميايى را » : ضرب المثلى است مشهور .
با دلى شكسته به آستان تو روى آوردهام ، چون طبيب مرا به موميايى لطف و كرم تو اميدوار كرد . ( « لطف دوست » به « موميايى » تشبيه شده است . )
بيت 4 : دست دادش : برايش ميسر شد .
بيت 5 : شاهد شيرين : زيبا روى مليح
بيت 6 : رقيبان : پردهداران ، نگهبانان چه جانى داد : در راه جانان جان باخت .