غزل 112 [ آن كه رخسار تو را رنگ گل و نسرين داد ]
1 آن كه رخسار تو را رنگ گل و نسرين داد * صبر و آرام تواند به من مسكين داد
2 وان كه گيسوى تو را رسم تطاول آموخت * هم تواند كرمش داد من غمگين داد
3 من همان روز ز فرهاد طمع ببريدم * كه عنان دل شيدا به لب شيرين داد
4 گنج زر گر نبود كنج قناعت باقى است * آن كه آن داد به شاهان به گدايان اين داد
5 خوش عروسى است جهان از ره صورت ليكن * هر كه پيوست به دو عمر خودش كاوين داد
6 بعد از اين دست من و دامن سرو و لب جوى * خاصه اكنون كه صبا مژدهى فروردين داد
7 در كف غصهى دوران دل حافظ خون شد * از فراق رخت اى خواجه قوام الدين داد