[ شرح ] غزل 114
بيت 1 : هما : مرغ سعادت كه هرگاه سايهء بالهاى او بر سر كسى بيفتد ، به خوشبختى خواهد رسيد . هماى اوج سعادت : حد اكثر خوشبختى مقام : جايگاه
اگر بر كلبهى ما قدمرنجه فرمايى ، ما به حد اكثر خوشبختى خواهيم رسيد .
بيت 2 : حبابوار براندازم . . . : همان گونه كه از ريختن شراب در جام ، حبابهاى شادمانى در روى باده پديدار مىشود ، من هم اگر از شراب وصلت عكسى در جام وجودم پيدا شود ، حبابوار از شدت شادمانى كلاهم را به آسمان پرتاب مىكنم . ( « كلاه انداختن » نشانهاى است از شادى مفرط )
بيت 3 : ماه مراد : « مراد » به « ماه » تشبيه شده كه منظور همان « دلدار » است .
شبى كه دلدار همچون ماه از افق غيب نمايان مىشود ، آيا پرتويى از نور او به بام ما خواهد افتاد ؟
بيت 4 : اتفاق افتد : ممكن شود ، امكان داشته باشد .
وقتى باد اجازهى ورود به بارگاه با عظمت تو را ندارد ، چگونه مىتوان اميدوار بود كه ما به آن آستان راه يابيم و به عرض سلامى مفتخر شويم ؟ !
بيت 5 : خيال مىبستم : تصور مىكردم ، اميدوار بودم .
هنگامى كه جانم را فداى لبش كردم ، تصور مىكردم كه به پاداش اين خدمت ناقابل بوسهاى از لبانش نصيبم شود ، چه تصور باطلى !
بيت 6 : خيال زلف تو گفتا : صورت خيالى گيسوى پريشان تو به من گفت كه براى وصال من جانت را وسيله مساز كه متاعى است كمارزش و از اين گونه صيدها ( جانها ) فراوان در دام ماست ، با متاعى بالاتر از جان به اين ميدان بيا .
بيت 7 : به نااميدى . . . : نااميد از آستان جانان برنگرد ، تفألى به خير بزن ، شايد بخت يارت شود و قرعهى دولت وصال معشوق به نامت اصابت كند .
بيت 8 : ز خاك كوى . . . : هرگاه كه حافظ از غبار خاك كوى تو يادى مىكند ، مشامش از عطر گلزار جانان خوشبو مىشود .