[ شرح ] غزل 94
بيت 1 : يار دلنوازم : محبوب مهربانم شكرى است با شكايت : تشكر از مهربانى و شكايت از بىوفايى و قدرنشناسى
بيت 2 : مخدوم بىعنايت : ارباب بىمحبت
بيت 3 : رندان : وارستگان پاكباخته ولى : بندهى باوفا ، يار و مددكار ولىشناسان :
مخدومان ، بندهى باوفاشناسان ، رحيمان ، كريمان ، خداشناسان
بيت 4 : كمند : طناب ضخيم و طويلى كه براى به دام انداختن انسان يا حيوان به كار برند . به كنايه گيسوى بلند دلدار كه دام دل عاشقان است . زلف چون كمندش : گيسوان كمند گونهاش مپيچ : خود را گرفتار مكن .
اى دل سعى كن كه در كمند گيسوى دلدار گرفتار نشوى كه در آنجا سر عاشقان را بدون جرم و گناهى از تن جدا مىكنند !
بيت 5 : روا نباشد : درست نيست ، سزاوار نيست . خونريز : قاتل
چشمت با تير غمزه ما را هلاك كرد و تو هم از او حمايت مىكنى . اى عزيز ! حمايت از قاتل درست نيست .
بيت 6 : راه مقصود : راه وصال دلدار كوكب هدايت : ستارهى راهنما ( ستارهى جدى ) ، منظور مرشد و پير دليل است .
بيت 7 : زنهار از اين . . . : امان از اين بيابان وحشتزاى عشق كه او را پايانى نيست .
بيت 8 : اى آفتاب خوبان : اى سرآمد خوبان جهان
جانم از آتش جدايى مىسوزد ، ساعتى من را در سايهء عنايت و لطف خودت قرار بده
بيت 9 : صورت كجا توان بست : راه عشق راهى پرخطر و پايانناپذير است . بدايت :
ابتدا ، شروع - راه پرخطر و وحشتزاى عشق را كرانه و پايانى نيست ، چه در آغاز اين راه ، بايد صدهزار مرحله را طى كرد . « * »
بيت 10 : آبم : آبرويم - گرچه آبرويم را بردى ، ولى من همچنان به تو عشق مىورزم .
جور از دوست ( حبيب ) ، بهتر از محبت دشمن است .
بيت 11 : عشقت رسد . . . : براى رسيدن به وصال جانان بايد از عشق كمك بگيرى ، بايد عاشق باشى و الا حفظ قرآن با چهارده روايت به تو كمكى نمىكند .
هامش
* « روزبهان بقلى » منازل عارفان را هزار و اندى توضيح داده و « عطار » براى رسيدن به مرحلهى فنا هفت وادى قائل است ، رقم صدهزار در اين بيت از نظر غلو است و سختى راه سير و سلوك را توصيف كرده است . .