غزل 96 [ درد ما را نيست درمان الغياث ]
1 درد ما را نيست درمان الغياث * هجر ما را نيست پايان الغياث
2 دين و دل بردند و قصد جان كنند * الغياث از جور خوبان الغياث
3 در بهاى بوسهاى جانى طلب * مىكنند اين دلستانان الغياث
4 خون ما خوردند اين كافردلان * اى مسلمانان چه درمان الغياث
5 همچو حافظ روز و شب بىخويشتن * گشتهام سوزان و گريان الغياث