[ شرح ] غزل 93
بيت 1 : رشحهى قلمت : تراوش قلمت ، منظور نوشتن نامه است . حقوق خدمت ما . . . :
ارادت و خدمتگزارى ما را به خاطرت آورد . « چه عجب شد كه ياد ما كردى ! »
بيت 2 : خامه : قلم رقم كردهاى : نوشتهاى سلام مرا : به من سلام گفتهاى رقمت : فرمانت ، حكمت
آرزو مىكنم كه همواره روزگار در حكم و فرمانت و بر وفق مرادت باشد .
بيت 3 : بىدل : عاشق سهو : اشتباه نيست سهو بر قلمت : تو اشتباه نمىكنى
بيت 4 : دولت سرمد : سعادت جاويد
به شكرانهى سعادت جاويدى كه نصيبت شده است ، مرا خوار و ذليل مكن .
بيت 5 : قرار : پيمان
بيا كه با سر زلف تو پيمان مىبندم كه اگر سرم را از تن جدا كنند ، آن را از پيش پاى تو برندارم .
بيت 6 : لاله : گلى صحرايى به رنگهاى گوناگون و در اين بيت ، رنگ سرخ آن كه شقايق باشد ، مد نظر است .
زمانى از حال عاشقان بىسامانت خبردار مىشوى كه در خاك خفتهاند و از خاك آنها لالههاى سرخ ( شقايق ) روييده باشد .
از خاك جوانان وطن لاله دميده * گل نيز از اين غصه به جان جامه دريده
« عارف قزوينى »
بيت 7 : زلال خضر : آبحيات ( دهان معشوق )
اكنون كه در جام جم به تو آبحيات بخشيدهاند ، تو هم جان تشنهى عاشقانت را با يك جرعه ( يك بوسه ) نجات بده و سيرابشان كن .
بيت 8 : عيسى صبا : باد صبا به نفس مسيحايى حضرت عيسى ( ع ) كه مردگان را زنده مىكرد ، تشبيه شده است . دمت : دميدنت ، نفست