[ شرح ] غزل 91
بيت 1 : اى غايب از نظر . . . : اى دلدارى كه مرا در آتش هجرانت گداختهاى ! از جان و دل دوستت دارم و تو را به پروردگار مىسپارم .
بيت 2 : تا دامن كفن . . . : تا با جامهى مرگ رو در نقاب خاك نكشم ، دست از دامن تو نخواهم كشيد .
ندارم دستت از دامن به جز در خاك آن دم هم * كه بر خاكم روان گردى بگيرد دامنت گردم
« حافظ »
بيت 3 : محراب : قبله محراب ابرو : ابروى دلدار به قبله و محراب تشبيه شده است .
قبلهى ابرويت را نشان بده تا سحرگاهان به هنگام نيايش به آن سمت نماز بگزارم .
بيت 4 : گر بايدم شدن : اگر مجبور به رفتن شوم . هاروت بابلى : نام فرشتهاى كه به غضب الهى گرفتار شد و در چاه بابل واژگون آويخته شد ، در قديم مردم عقيده داشتند كه هركس بر سر اين چاه برود ، هاروت به او جادو مىآموزد . ( سورهى بقره قرآن كريم ، آيهى 102 )
براى وصال تو اگر مجبور به رفتن نزد هاروت بابلى براى آموختن جادو باشم ، خواهم رفت .
بيت 5 : خواهم كه پيش ميرمت : مىخواهم كه در نزد تو جان بسپارم .
اى دلدار ! اى طبيب دل بيمار من ! اى طبيب بىوفا ! آرزومندم كه در حضور تو جان بسپارم . به نزد من و احوالپرسىام بيا كه در انتظارت هستم .
بيت 6 : بر بوى : به اميد
به اميد آن كه تخم محبتى در دلت بكارم ، از سرشك صد نهر آب روان كردهام .
بيت 7 : منتپذير غمزه . . . : سپاسگزار غمزهء چون خنجر كشندهات هستم كه مرا كشت و از غم عشق نجاتم داد .
بيت 8 : مىگريم و مرادم . . . : از ديدگانم سيل اشك روان كردهام ، به اميد آن كه تخم محبتى در قلب تو بكارم .
بيت 9 : بارم ده از كرم : اجازه بده به ديدارت بيايم و با سوز دل دانههاى مرواريد اشكم را نثار پايت كنم .
بيت 10 : حافظ شراب و . . . : حافظ ! مىخوارگى و معشوقهبازى و بىقيدى شايستهى تو نيست ، به هر حال من آن را ناديده مىگيرم .