[ شرح ] غزل 89
بيت 1 : يا رب سببى ساز . . . : پروردگارا ! وسيلهاى فراهم كن كه دلدار من از مسافرت به سلامت بازگردد و جدايى يار پايان يابد و من آرامش از دست رفتهام را بازيابم .
بيت 2 : تا چشم جهانبين . . . : غبارى از خاك آن يار سفررفتهى مرا بياوريد تا « توتيا « * » » ى چشم كنم .
بيت 3 : شش جهت : شمال و جنوب و مشرق و مغرب و بالا و پايين . در اين بيت منظور خواجه از شش جهت ، خال و خط ( سبزهى عذار ) ، زلف و رخ و عارض و قامت دلدار است كه هريك به نحوى از عاشق دلربايى مىكنند .
بيت 4 : امروز كه . . . : تا زنده هستم رحمتى در حقم بكن ، پس از مرگم اشك پشيمانى چه فايده دارد ؟ !
بيت 5 : اى آن كه . . . : اى كسى كه فقط لاف از عشق مىزنى ، ما با تو كارى نداريم ، برو ، خوش آمدى ولى آگاه باش كه عشق زبان و بيان نمىشناسد . حال است و قال نيست .
بيت 6 : احبا : دوستان ، محبوبان ، زيبارخان
اى درويش ! از زخم شمشير معشوق شكوه نكن ، زيرا كه اين طايفه ( دلبران ) حتى از كسانى كه كشتهاند ، به خاطر رنجه شدن دستشان در حال شمشيرزنى غرامت مىطلبند .
بيت 7 : در خرقه زن آتش . . . : اى رياكار ! خرقهى آلوده به ريايت را بسوزان ، چه محبوب با پيكان ناز ابروى كمانىاش ، محراب امامت ، عبادت بدون رياى امام جماعت را در هم مىكوبد و قبول ندارد تا چه رسد به عبادت رياكارانهى تو ، برو پاك و بىغش و مجرد شو و از كليهى تعلقات و تعينات چشم بپوش تا لايق توجه او شوى .
بيت 8 : حاشا كه : هرگز بيداد : ظلم لطيفان : زيبارويان ، خوبان
بيت 9 : كوته نكند . . . : حافظ داستان زيبايى گيسوى مشكين تو را تا روز قيامت ادامه مىدهد .
هرگز حديث زلف تو كوته نمىشود * اين گفتگوى تا به قيامت مسلسل است
« مولانا »
هامش
* توتيا : سرمهى چشم كه براى تقويت ديد چشم ، در چشم مىريختهاند .