تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١

[ شرح ] غزل 88

بيت 1 : سخنى خوش : كلامى دل‌پذير پير كنعان : حضرت يعقوب پدر حضرت يوسف « * » فراق يار . . . : شرح دشوارى هجران يار غير ممكن است . بيت 2 : حديث هول قيامت : داستان ترس و وحشتى كه واعظ شهر از رستاخيز بيان كرد ، گوشه‌اى از سختى ايام جدايى از يار است . ( رنج فراق يار از دشوارى روز قيامت ، هولناك‌تر است . ) بيت 3 : بريد : پيك ، قاصد سواره بريد صبا : باد صبا به قاصد سواره تشبيه شده است . آدرس و محل اقامت يار به سفر رفته‌ام را از چه كسى بپرسم ؟ سخنان باد صبا درباره‌ى اقامتگاه دلدار همه پرت‌وپلا و بيهوده بود . بيت 4 : يار مهر گسل : دلدار كه رشته‌ى محبت و دوستى را گسسته است . صحبت : هم‌نشينى و مصاحبت فغان از آن يار نامهربان كه خيلى آسان ياران وفادارش را ترك كرد . بيت 5 : شكر رقيب : تشكر از پرده‌دار يار - از اين پس من به جاى نارضايى از پرده‌دار ، به تشكر از او مىپردازم و مقام رضايت و خشنودى را برمىگزينم . چه در نتيجه‌ى سخت‌گيرىهاى پرده‌دار براى ملاقات تو ، من به رنج فراق تو خو گرفته‌ام و ديگر به فكر درمان خود نيستم . بيت 6 : مى سالخورده : شراب كهنه بيت 7 : گره به باد زدن : كار بيهوده كردن و به وفاى باد متكى شدن به باد متكى و اميدوار مباش ، اگر چه بر طبق مرادت بوزد و بدانكه باد را وفايى نيست و اين مطلب را به طور مثال باد براى حضرت سليمان ( ع ) بيان كرد و به او گفت : « به مهر و محبت موقتى روزگار دل مبند و آگاه باش كه پير كوژپشت فلك ، دست از مكر و حيله برنداشته است و هر آن امكان از دست رفتن اين قدرت وجود دارد . « * * » بيت 8 : دستان : مكر و حيله - به مداراى موقتى روزگار دل مبند و مغرور مشو ، چه كسى به تو گفته اين عجوزه دست از مكر و حيله برداشته است . بيت 9 : بنده مقبل : بنده‌ى مقبول و خوش‌بخت و خوب چه كسى به تو گفته است كه حافظ عشق تو را ترك كرده است ؟ من چنين سخنى نگفته‌ام ، اين مطلب تهمتى بيش نيست .
هامش
* به زيرنويس غزل 9 مراجعه شود . * * حضرت سليمان ( ع ) به كمك انگشترى خاتمى كه منقش به اسم اعظم ( خدا ) بود ، به باد فرمانروايى مىكرد و با قاليچه‌ى معروف خود ( قاليچه حضرت سليمان ) در فضا به همراه لشكريانش حركت مىكرد .