[ شرح ] غزل 87
بيت 1 : ملاحت : حسن مطلق آميخته با معنويت و عفت
بيت 2 : افشاى راز : فاش كردن اسرار خلوتيان : پارسايان خلوتگزيده
شمع قصد داشت كه راز خلوتنشينان را فاش كند ، ولى شكر خدا تا آغاز سخن كرد ، زبانش به آتش كشيده شد ، فتيلهاش سوخت و خاموش شد .
بيت 3 : آتش نهفته : آتش پنهان جانسوز عشق خورشيد شعلهاى است . . . :
خورشيد ، فقط شعلهى كوچكى از آن آتش نهفته در سينهى من است .
يا رب اين آتش كه در جان من است * سرد كن زانسان كه كردى بر خليل
بيت 4 : غيرت : رشك ، حسد ، ترس از دست دادن محبوب مىخواست گل . . . : گل با آن همه زيبايى و لطافت ، قصد ستايش حسن دوست ( محبوب ) را داشت ، ولى غيرت و حسادت باد صبا ، مانع گل شد . چون باد صبا گفت : من عاشق دوست هستم و نديم او بنابراين ، توصيف او حق من است .
بيت 5 : آسوده بر كنار . . . : پرگاروار دايرهاى به دور خود كشيده بودم و از مردم كناره گرفته بودم ، ولى عاقبت روزگار مرا مانند نقطهى مركز دايره در ميان حوادث گوناگون محصور كرد .
بيت 6 : خرمن سوختن : به آتش كشيدن خرمن كشاورز كه داروندار اوست ، كسى را به خاك سياه نشاندن . آن روز . . . : ميل به بادهنوشى زمانى در خرمن هستى من آتش افكند كه فروغى تابناك از پرتو چهرهى محبوب در جام باده افتاد .
بيت 7 : كوى مغان : ميكده آستينفشان : رقصان آخر زمان : « قيامت » و به ايهام « معشوق »
چشمان تو سحر اوليناند * تو فتنه آخر الزمانى
« سعدى »
مىخواهم رقصكنان به ميخانه بروم و خودم را از بند غم و فتنههاى زمانه آزاد كنم .
بيت 8 : رطل : قدح شراب
شراب بنوش كه هركس به عاقبت دنيا كه هشتن و رفتن است ، انديشيد ؛ با انتخاب جام باده ، غم سنگين روزگار را بر خود سبك و آسان كرد .
بيت 9 : شقايق : لاله سرخ پخته : كارآزموده
كارآزموده كسى است كه بادهى ارغوانى بخورد و غم نخورد . ( سرخى و داغ شقايق ، به پختگى و كارآزمودگى تعبير شده است . )
بيت 10 : حافظ چو آب . . . : حافظ ! اشعار تو كه با آب لطف به نظم درآمده است ، چگونه حسود مىتواند ايرادى بر آن وارد كند .