غزل 84 [ ساقى بيار باده كه ماه صيام رفت ]
1 ساقى بيار باده كه ماه صيام رفت * در ده قدح كه موسم ناموس و نام رفت
2 وقت عزيز رفت بيا تا قضا كنيم * عمرى كه بىحضور صراحى و جام رفت
3 مستم كن آنچنان كه ندانم ز بىخودى * در عرصهى خيال كه آمد كدام رفت
4 بر بوى آن كه جرعهء جامت به ما رسد * در مِصطَبه دعاى تو هر صبح و شام رفت
5 دل را كه مرده بود حياتى به جان رسيد * تا بويى از نسيم مىاش در مشام رفت
6 زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه * رند از ره نياز به دار لسلام رفت
7 نقد دلى كه بود مرا صرف باده شد * قلبِ سياه بود از آن در حرام رفت
8 در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود * مى ده كه عمر در سر سوداى خام رفت
9 ديگر مكن نصيحت حافظ كه ره نيافت * گمگشتهاى كه بادهى نابش به كام رفت