[ شرح ] غزل 83
بيت 1 : خطايى رفت : گناهى سرزد رفت : قابل اغماض است خال هندو : خال سياه جفايى : ستمى ، ظلمى رفت : اشكالى ندارد
بيت 2 : پشمينهپوش : درويش سوخت سوخت : سوزاند ، جاى شكايتى نيست . جور شاه : ستم شهريار كامروا
اگر زلف مشكين تو اشتباهى كرده و گناهى مرتكب شده ، قابل بخشش است و اگر خال سياهت بر ما ستمى روا داشته ، اشكالى ندارد . اگر برق عشقت ، خرمن هستى من درويش پشمينهپوشى را به آتش كشيده ، جاى شكايت نيست و اگر ستم شهريارى بر فقير تهىدستى اعمال شده است ، مهم نيست .
بيت 3 : در طريقت . . . : در آيين درويشى ، رنجش مفهومى ندارد . زيرا پس از آشتى تمام كدورتها از بين مىرود .
بيت 4 : اى دل پاى دار : اى دل ! مقاومت كن و تحمل داشته باش .
بيت 5 : بارى برد : رنجش و تكدرى ديد . جان و جانان : عاشق و معشوق ماجرايى :
رنجشى
اگر دل عاشق از كرشمهى دلدار رنجشى ديد ، جاى گله نيست و اگر ميان عاشق و معشوق ، رنجشى پديدار شد ، آن را بايد فراموش كرد .
بيت 6 : از سخنچينان . . . : سخنچينان ، بين دوستان ملالتها به وجود آوردهاند ، به زودى اين ملالتها از بين مىرود و شرمندگى به سخنچينان مىماند .
بيت 7 : عيب حافظ . . . : اى واعظ ! اگر حافظ مايل بوده از خانقاه بيرون برود ، بر او عيب مگير . او شخص آزادى است ، چرا مىخواهى پاى او را ببندى ؟ !