[ شرح ] غزل 85
بيت 1 : شربتى از . . . : بوسهاى از لبان ياقوتفامش نگرفتيم و او رفت . مهپيكر . . . :
همچون ماه روى مهپيكر . . . : صورت ماهش را سير نديديم و او از نزد ما رفت .
بيت 2 : صحبت ما : همنشينى با ما به تنگ آمده بود : خسته شده بود .
بيت 3 : فاتحه : سورهى اول قرآن كه گشايندهى ابواب رحمت است . حرز يمانى :
دعاى معروفى كه حضرت رسول ( ص ) براى حضرت على ( ع ) هنگام سفر به يمن خواند .
سورهى اخلاص : سورهى توحيد
براى انصراف دلدار از رفتن ، دعاى حرز يمانى و سورهى فاتحه را خوانديم و به دنبالش سورهى توحيد را دميديم كه مفيد واقع نشد و او رفت . « * »
بيت 4 : عشوه دادند . . . : ما را فريب دادند و گفتند كه تو به نزد ما خواهى آمد . ديدى آخر . . . : ديدى كه ما اين فريب را باور كرديم ، تو رفتى و نيامدى ؟
بيت 5 : شد چمان . . . : در چمن حسن و لطافت با ناز مىخراميد ، ولى ما از گلستان وصالش بهرهاى نبرديم و برفت . گلستان وصال : « وصال » به « گلستان » تشبيه شده است .
هامش
* رسم است ، وقتى مسافرى به سفر مىرود ، دعايى مىخوانند و پشت سر او فوت مىكنند ( مىدمند ) كه به سلامت به مقصد برسد و زود برگردد .