[ شرح ] غزل 77
بيت 1 : برگ و نوا : نعمت آرزوشده ، وصال گل نالههاى زار داشت : آه و ناله مىكرد .
بيت 2 : گفت ما را جلوهى معشوق . . . : به بلبل گفتم اكنون كه به وصال معشوق ( گل ) رسيدهاى ، اين همه ناله فغانت براى چيست ؟ گفت : تابش انوار حسن و جمال معشوق ، مرا شيدا و از خود بىخود كرده است . اين ، نعرهى مستانهى وصال است ، نه فرياد فغان هجران .
بيت 3 : عار : ننگ
بيت 4 : در نمىگيرد : اثر نمىكند نياز : احتياج ناز : بهانهگيرى معشوق براى نوازش از جانب عاشق - ناز و نياز ما در مقابل جمال دوست بىاثر است . خوشا به حال كسانى كه از محبت معشوق برخوردارند .
بيت 5 : كلك آن نقاش : قلم نقاش آفرينش جان افشان كنيم : جان را نثار كنيم
كه اين همه زيبايى را با گردش پرگارش خلق كرد .
بيت 6 : مريد : ارادتمند ، مطيع محض اوامر مراد
اگر راه عشق را باور دارى و به آن ارادت مىورزى ، فكر رسوايى و بدنامى را از سر به در كن . شيخ صنعان با آن كه مرشدى عالىقدر و معتكف خانهى كعبه بود ، دل به عشق دخترى ترسا بست و تسبيح را به زنار تبديل كرد و خرقهى زهدش را در گرو شرابخانه گذاشت . « * »
بيت 7 : قلندر : وارستهاى كه با جان و دل و طيب خاطر ، از كليه تعلقات و تعينات دنيوى دل بريده ، طالب جمال حق گرديده و در تخريب عادات و عبادات كوشش مىكند .
تسبيح : خدا را به پاكى ياد كردن زنّار : كمربندى ( نوار پهن به رنگ سرخ ) بوده كه مسيحيان به امر مسلمانان حمايلوار به كمر مىبستهاند تا از مسلمانان تميز داده شوند . بايد دانست كه زنّار ، خود علامت ايمان اهل كتاب است .
وقت آن شيرين قلندر خوش : خوشا به حال آن قلندر از دنيا بريدهاى كه در مراحل سير و سلوك براى انصراف توجه خلق ، به ظاهر در جمع زنّاريان است ولى در باطن همان ذكر را كه فرشتگان در ستايش پروردگار به زبان مىآورند ، او در حلقههاى زنّار مىگويد .
بيت 8 : چشم حافظ زير بام . . . : در اين بيت « چشم حافظ » به « جويبار بهشتى » ، « دلدار حافظ » به « حور » و « قصر معشوق » به « بهشت » تشبيه شده است .
چشم گريان حافظ در زير قصر آن معشوق حورى سرشت ، مانند جويبارهاى بهشت بود ( آيهى 15 سورهى « آل عمران » قرآن كريم )
هامش
* براى آگاهى بيشتر دربارهى شيخ « صنعان » به زيرنويس غزل 10 نگاه كنيد .