[ شرح ] غزل 76
بيت 1 : آستان : درگاه حوالهگاه : مرجع و پناهگاه
بيت 2 : تيغ : شمشير سپر انداختن : تسليم شدن
اگر دشمن به قصد كشتن من شمشير بكشد ، من تسليم مىشوم و با شمشير پاسخ نمىدهم ، چه شمشير ما همان آه سحرگاهى ماست كه از هر تيرى برندهتر است .
بيت 3 : خرابات : ميكده كز اين به ام : كه از خرابات بهتر ، مكانى سراغ ندارم .
بيت 4 : زمانه گر بزند آتشم . . . : اگر روزگار خرمن عمر مرا به آتش بكشد ، بگو بسوزاند كه نزد من اين عمر كوتاه به اندازهى پر كاهى ارزش ندارد .
بيت 5 : نرگس : گلى زيبا ، به استعاره « چشم مست و فتان »
بيت 5 : جماش : دلفريب ، افسونگر سهى سرو : درخت سرو بلند ، به كنايه « معشوق سروقد » شراب غرور : مست شراب غرور و زيبايى
غلام چشمان آن دلدار بلندبالائى هستم كه مست از شراب غرور زيبايى است و به هيچكس عنايتى و التفاتى ندارد .
بيت 6 : شريعت : سنت ، مذهب ، آيين
بيت 7 : عنان كشيده رو : آهستهتر برو پادشاه كشور حسن : سرآمد زيبايان جهان
كه نيست بر سر راهى . . . : كه در تمام راهها كسى هست كه به دادخواهى ايستاده باشد .
اى پادشاه كشور حسن ! آهستهتر بران زيرا كه در سر راهت دادخواهانى ايستادهاند ، به اميد اين كه تو فريادرس آنان باشى .
بيت 8 : چنين كه از همه سو . . . : اين چنين كه در همه طرف دام گسترده شده ، جز پناه بردن به كمند زلف او پناهگاه ديگرى ندارم .
بيت 9 : خزينه دل حافظ . . . : دل حافظ را كه گنج محبت توست ، به دست زلف و خال سياهت مسپار ، كه حفاظت چنين گنج گرانقيمتى كار هر زنگى سياهى نيست .
« زلف » و « خال سياه » در مصراع اول و « سياه » در مصراع دوم « تناسب » است .
توضيح : در زمان قديم سياهپوستان مقيم شيراز را به كارهاى پست مىگماشتند .