[ شرح ] غزل 71
بيت 1 : ظاهرپرست : متظاهر ، رياكار اكراه : نارضايى
زاهد متظاهر و رياكار هر چه بدى در حق ما بگويد نمىرنجيم ، زيرا او مخالف مردان حق است .
بيت 2 : طريقت : راه انبيا و اوليا ، آيين مردان خدا ، راه راست سالك : جويندهى حقيقت
بيت 3 : رخ « * » نمايد : به ايهام ، اتفاق افتد بيدق : مهرهى پياده در بازى شطرنج عرصهى شطرنج : صفحهى شطرنج شاه : نام يكى از مهرههاى با اهميت در بازى شطرنج ، مهرهى اصلى - رندان هنگام بازى شطرنج با مهرهى « شاه » بازى نمىكنند ، بلكه با مهرهى « پياده » ى كماهميت به جنگ بازيكن مقابل مىروند .
بيت 4 : سقف بلند سادهى بسيار نقش : آسمان و ستارگان
آن كه پرنقش زد اين دايرهى مينايى * كس ندانست كه در گردش پرگار چه كرد
بيت 5 : استغنا : بىنيازى قادر حكمت : مسألهى حكيمانه مجال : فرصت ، رخصت
بيت 6 : صاحب ديوان : وزير اعظم ، خزانهدار سلطنتى طغرا : چند خط منحنى تو در تو كه در وسط آن نام شاه را مىگنجانيدهاند و بهمنزلهى امضا و مهر سلطنتى بوده است .
( مأخوذ از تركى ) حسبة للّه : رضايت خداوند
مقصود خواجه اين است كه خزانهدار سلطنتى حقوق و مستمرى او را كمتر از ميزان نياز پرداخته و رضاى خدا را در نظر نگرفته است .
بيت 7 : حاجب : پردهدار
بيت 8 : يكرنگان : كسانى كه اهل تزوير و ريا نيستند . خودفروشان : به ايهام « متكبران » - مكان و جايگاه عاشقان و عارفان صادق و پاكدل جاى زاهدان رياكار نيست !
بيت 9 : قامت ناساز : اندام نامتناسب تشريف : جامه ، لباس - لباس تو مناسب و اندازه و بىعيب است . اگر ايرادى در آن مىبينى ، از قامت نامتناسب ما است .
گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض * ورنه هر سنگ و گِلى لؤلؤ و مرجان نشود
حافظ اگر منصبى را قبول نمىكند ، از بلندنظرى اوست . چرا كه رند درد نوش در انديشهى مال و جاه و مقام نيست .
هامش
* رخ : يكى از مهرههاى شطرنج كه به شكل برج است .به رخ چگونه نرانم پيادههاى سرشك * چنين كه شاه دل از غم به مات نزديك است« اسب » ، « رخ » ، « پياده » ، « وزير » ، « شاه » ، « مات » همه از اصطلاحات شطرنج است .