[ شرح ] غزل 70
بيت 1 : مردم ديده : مردمك چشم ناظر : بيننده ذاكر : گويندهى ذكر سرگشته : عاشق
بيت 2 : احرام : دو تكه پارچهى نادوخته كه در ايام حج ، يكى را به كمر بندند و ديگرى را به دوش اندازند . احرام بستن : جامهى احرام پوشيدن و آهنگ طواف كعبه كردن ( طواف كعبه : گردش به دور كعبه )
سرشكم به قصد طواف آستان مقدست احرام مىبندد ، يعنى پاكيزهترين جامه را كه همان اشك پاك است ، به تن مىكند . گرچه اين اشك هم به علت خون دل مجروح من ، هيچوقت طاهر و پاكيزه نيست .
بيت 3 : طاير سدره : مرغ بهشتى اگر در طلبت . . . : اگر در هواى آستان تو در حال پرواز نيست .
بيت 4 : مفلس : تهى دست ، گدا قلب دل : زر ناسره و ناخالص دل نقد روان : پول و زر خالص و غير تقلبى ، جان
اگر عاشق گداى تو زر ناسره دل را نثار تو كرد ، عيبش مكن ، زيرا قادر به نثار زر خالص در پاى تو نيست . ( چه كند بينوا همين دارد ) تنها ثروتش قلب پاكش بود كه تقديم تو كرد .
بيت 5 : سرو : درختى بلند ، « قامت معشوق » به « سرو » تشبيه شده است . قاصر : كوتاه
بيت 6 : روانبخشى عيسى : زنده كردن مردگان كه معجزهى حضرت عيسى ( ع ) بوده است . ( سورهى « مائده » ، آيهى 110 )
از معجزهى جانبخشى عيسى به مردگان ، هيچ نمىگويم ، زيرا كه حضرت عيسى ( ع ) در جان بخشيدن به اموات ، مهارت و اعجاز لبان نوشين تو را نداشته است .
بيت 7 : سودا : عشق
من كه در آتش عشق تو مىسوزم و دم برنمىآورم ، چگونه مىتوان گفت تحمل داغ جانگداز صبر و شكيبايى را ندارم !
بيت 8 : روز اول . . . : روز اول كه تو را ديدم ، به خودم گفتم كه تا آخر عمر گرفتار اين سلسله خواهم بود .
روز اول كه ديدمش گفتم * آن كه روزم سيه كند اين است
بيت 9 : آن كش : آن كسى كه