تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦

غزل 71 [ زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست ]

1 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست * در حق ما هر چه گويد جاى هيچ اكراه نيست
2 در طريقت هر چه پيش سالك آيد خير اوست * در صراط مستقيم اى دل كسى گمراه نيست
3 تا چه بازى رخ نمايد بيدقى خواهيم راند * عرصه‌ى شطرنج رندان را مجال شاه نيست
4 چيست اين سقف بلند ساده‌ى بسيار نقش * زين معما هيچ دانا در جهان آگاه نيست
5 اين چه استغناست يا رب و اين چه قادر حكمت است * كاين همه زخم نهان هست و مجال آه نيست
6 صاحب ديوان ما گويى نمىداند حساب * كاندر اين طغرا نشان حسبة للّه نيست
7 هر كه خواهد گو بيا و هر چه خواهد گو بگو * كبر و ناز و حاجب و دربان بدين درگاه نيست
8 بر در ميخانه رفتن كار يكرنگان بود * خودفروشان را به كوى مىفروشان راه نيست
9 هر چه هست از قامت ناساز بىاندام ماست * ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست
10 بنده‌ى پير خراباتم كه لطفش دايم است * ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست
11 حافظ ار بر صدر ننشيند ز عالىمشربى است * عاشق دردىكش اندر بند مال و جاه نيست