غزل 68 [ ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم سالى است ]
1 ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم سالى است * حال هجران تو چه دانى كه چه مشكل حالى است
2 مردم ديده ز لطف رخ او در رخ او * عكس خود ديد گمان برد كه مشكينخالى است
3 مىچكد شير هنوز از لب همچون شكرش * گرچه در شيوهگرى هر مژهاش قتّالى است
4 اى كه انگشتنمايى به كرم در همه شهر * وه كه در كار غريبان عجبت اهمالى است
5 بعد از اينم نبود شائبه در جوهر فرد * كه دهان تو در اين نكته خوش استدلالى است
6 مژده دادند كه بر ما گذرى خواهى كرد * نيت خير مگردان كه مباركفالى است
7 كوه اندوه فراغت به چه حالت بكشد * حافظ خسته كه از ناله تنش چون نالى است