غزل 67 [ يا رب اين شمع دلافروز ز كاشانهى كيست ]
1 يا رب اين شمع دلافروز ز كاشانهى كيست * جان ما سوخت بپرسيد كه جانانهى كيست
2 حاليا خانهبرانداز دل و دين من است * تا در آغوش كه مىخسبد و همخانهى كيست
3 بادهى لعل لبش كز لب من دور مباد * راح روح كه و پيمان ده پيمانهى كيست
4 دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو * بازپرسيد خدا را كه به پروانهى كيست
5 مىدهد هر كسش افسونى و معلوم نشد * كه دل نازك او مايل افسانهى كيست
6 يا رب آن شاهوش ماهرخ زهره جبين * دُر يكتاى كه و گوهر يكدانهى كيست
7 گفتم آه از دل ديوانهى حافظ بىتو * زير لب خندهزنان گفت كه ديوانهى كيست