[ شرح ] غزل 66
بيت 1 : اگر با منت سر يارى است : اگر همدرد و همدل منى
بيت 2 : طره : زلف ، كاكل چه جاى دم زدن : جاى گفتوگو نيست . نافه : مادهى خوشبويى كه از ناف آهو گيرند . تاتار : نامى كه سابقا به قوم مغول اطلاق شده ، نافهء آهوان آن قوم شهرهى آفاق بوده است . - وقتى كه باد بوى گيسوى مشكين دلدار را به همراه داشته باشد ، ديگر محلى براى تعريف و تمجيد نافههاى آهوان تاتارى باقى نمىماند .
بيت 3 : جامهى زرق : خرقهى تزوير و ريا
ساقى ! باده بياور تا بنوشيم و لباس آلوده به ريا را با شراب ، از تزوير پاك كنيم و نقش خودپرستى را از ضمير جان خود بزداييم . چرا كه ما در خرقهى زهد ريايى ، مست غرور و خودخواهى هستيم ولى به غلط نام آن را هوشيارى گذاشتهايم .
بيت 4 : خيال زلف تو پختن : فكر دسترسى به زلف تو را داشتن هر خامى : هر بىدردى سلسلهى زنجير : به ايهام « دور كمند گيسو » است .
عيار « * » : جوانمرد بلاكش و هوادار ستمديدگان
فكر دستيابى به زلف مشكين تو كار هر بلا نكشيدهاى نيست ، زيرا زير زنجير بلا رفتن و تحمل رنج و مشقت ، فقط شيوهى جوانمردان و عياران است .
بيت 5 : لطيفهاى است نهانى : نكتهى دلانگيز غير قابل وصف است . لب لعل : لب گلگون خط زنگارى : سبزهى عذار ، موهاى اطراف صورت جوانان ، ريش ، موى تازهدرآمده .
به جز شكر دهنى مايههاست خوبى را * به خاتمى نتوان زد دم از سليمانى
بيت 6 : عارض : چهره
بيت 7 : قلندران حقيقت : رندان وارسته
در نظر صاحبنظران ، ارزش انسانها به فضل و كمال است ، نه به مال و منال .
بيت 8 : عروج : صعود
بيت 9 : زهى : آفرين
در عالم رؤيا ، ناز و كرشمهى دلرباى تو را ديدم ، آفرين بر خوابى كه بهتر از بيدارى است .
هامش
* « عياران » مردمى سلحشور ، چالاك ، ماجراجو و بلاكش بودهاند . در حالى كه غالبا از طريق راهزنى گذران مىكردهاند ، ولى همواره جوانمردانه به حمايت از مستمندان و درماندگان برمىخاستهاند .