[ شرح ] غزل 60
بيت 1 : آن پيك نامور : آن قاصد مشهور ، باد صبا ، پيك مراد ، پيك عاشقان ديار دوست : اقامتگاه ، شهر و ديار دوست حرز : تعويذ ، دعايى كه براى حفظ سلامت بر كاغذ نويسند ، جلد كنند و بر گردن آويزند . حرز جان : دعاى سلامتى جان ، به كنايه نامهى معطر معشوق
بيت 2 : جلال : بزرگى و شكوه جمال : سرحد زيبايى عز : عزت وقار : بزرگوارى و متانت
بيت 3 : نقد قلب : سكهى تقلبى ، زر ناسره
بيت 4 : از مدد بخت كارساز : به كمك طالع موافق بر حسب آرزوست : كارها بر وفق مراد است ، تمام كارهاى دوست موافق مقصود اوست .
بيت 5 : سير سپهر و دور قمر . . . : گردش فلك و چرخش ماه در اختيار خود آنها نيست ، هر دو به ميل و ارادهى « دوست » در حركتاند .
بيت 6 : گر باد فتنه . . . : اگر تندباد حوادث هر دو جهان را زير و رو كند ، من با چراغ چشمم ، چشم انتظار ديدار دوست بر سر راهش خواهم نشست .
بيت 7 : كحل الجواهر : توتيا ، سرمهاى براى تقويت ديد چشم .
اى نسيم صبحگاهى ! از آن غبار خاك خوشبختى كه از رهگذار دوست برخاسته است ، قدرى براى من بياور تا مانند توتيا در چشم كنم .
بيت 8 : ماييم و آستانهى . . . : ما عاشقانه و نيازمند سر بر خاك آستان دوست نهادهايم تا ببينيم چه كسى سعادت آرميدن و خواب راحت را در كنار او خواهد داشت .
بيت 9 : قصد : تصميم كشتن
دشمن اگر مرا بكشد ، هيچ ترسى ندارم . خدا را شكر كه شرمسار دوست نيستم و آنچه شرط بندگى بوده ، انجام رساندهام .