تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢

غزل 59 [ دارم اميد عاطفتى از جناب دوست ]

1 دارم اميد عاطفتى از جناب دوست * كردم جنايتى و اميدم به عفو اوست
2 دانم كه بگذرد ز سر جرم من كه او * گرچه پريوش است و ليكن فرشته‌خوست
3 چندان گريستيم كه هركس كه برگذشت * در اشك ما چو ديد روان گفت كاين چه جوست
4 هيچ است آن دهان و نبينم از او نشان * موى است آن ميان و ندانم كه آن چه موست
5 دارم عجب ز نقش خيالش كه چون نرفت * از ديده‌ام كه دم به دمش كار شست‌وشوست
6 بىگفت‌وگوى زلف تو دل را همىكشد * با زلف دلكش تو كه را روى گفت‌وگوست
7 عمرى است تا ز زلف تو بويى شنيده‌ام * زان بوى در مشام دل من هنوز بوست
8 حافظ بد است حال پريشان تو ولى * بر بوى زلف يار پريشانىات نكوست