[ شرح ] غزل 59
بيت 1 : عاطفت : محبت جنايت : گناه بزرگ ( عاطفت و جنايت « تضاد » ) جناب :
آستان ، كلمهى تعظيم كه پس از نام اشخاص بزرگ ذكر مىشود . دوست : محبوب
بيت 2 : جرم : گناه ، خطا پرى : موجودى افسانهاى به صورت زنى بسيار زيبا فرشته : مخلوقى روحانى و آسمانى داراى سيرت نيكو .
گرچه پريوش است ولى . . . : اگر چه محبوب من به سبب زيبايى بسيار ، چنان كه رسم خوبان است ، تندخوست ولى خوى و طينت فرشته را دارد ، « هم اين و هم آن دارد » ( دربارهى « اين » و « آن » به غزل 121 بيت 10 نگاه كنيد . )
اگر چه رسم خوبان تندخويى است * چه باشد گر بسازد با غمينى
« حافظ »
بيت 3 : هركس كه برگذشت : هركس كه سيلاب اشك روان مرا ديد ، با تعجب گفت :
« چه نهر آبى ؟ ! »
بيت 4 : هيچ است آن دهان : دهان محبوب ، آن قدر تنگ است كه گويى دهان ندارد .
موييست آن كمر : كمر محبوب از باريكى ، نازكتر از مو است .
بيت 5 : از ديدهام كه . . . : با اين كه سيلاب اشك من پيوسته روان است ، عجيب اين است كه نقش خيال محبوب ، هنوز در چشم من باقى است و سيلاب اشك نتوانسته آن را بشويد و از چشم پاك كند .
بيت 6 : كه : چه كسى بىگفتوگوى . . . : گيسوانت بدون هيچ دليلى و بىچون و چرا دلبرى مىكنند و كسى جرأت سؤال از زلف پريشان و مشكين تو را ندارد .
بيت 7 : بوست : بو است ، اميدى هست .
بيت 8 : بر بوى زلف يار : « بو » : اميد و آرزو
حافظ ! حال پريشانى دارى ، اما چون اين پريشانى در اميد و آرزوى دستيابى به گيسوى دلدار است ، نيكوست .