[ شرح ] غزل 61
بيت 1 : صبا : باد صبا : پيك عاشقان كشور دوست : محل اقامت دوست نفحه : بوى خوش معنبر : عنبرين بو ، مشكين
بيت 2 : جان برافشانم : جانم را نثار مىكنم .
بيت 3 : و گر چنان كه . . . : اى پيك عاشقان « باد صبا » ! اگر اجازهى ورود به اقامتگاه محبوب را به تو ندادند ، لااقل غبارى از خاك در دولت سراى او را كه حكم توتيا دارد ، براى روشنى چشم من بياور .
بيت 4 : هيهات : افسوس ، خيال محال
بيت 5 : صنوبر : ميوه درخت صنوبر كه مخروطى شكل است . دل صنوبرىام : دل صنوبرى شكلم ، دل مخروطىام . بيد : درختى پرشاخوبرگ و سايهدار كه به علت نازكى شاخهها و برگها ، هميشه با كمترين وزش نسيمى تكان مىخورد و اين تكان دائمى به لرزش مشهور است و اصطلاح « مثل بيد لرزيدن » كه در زبانها جارى است ، از آن منبعث شده است . صنوبر : درخت صنوبر كه نماد زيبايى درختان در شعر فارسى است و قامت دوست به آن تشبيه شده است . « صنوبر » در مصراع اول « ميوه و ثمر » درخت صنوبر است . ( صنوبر و صنوبر : در مصراع دوم « جناس » )
بيت 7 : چه باشد ار . . . : چه مىشود كه اگر دوست با نظر عنايتى ، غلام خود حافظ را از زندان غم آزاد كند .