1 تباشير صبح از طبقهاى نور * به گوش آيدم هر دم از لفظ حور
2 كه اى خوشنوا مرغ شيرين نفس * بجنبان پروبال و بشكن قفس
3 الا اى هماى همايون نظر * خجسته سروش مبارك سير
4 گر اسفنديارى و رويينتنى * ندارى ز تير اجل ايمنى
5 اگر پور زالى به دستان و تيغ * سپهرت به خاك افكند بىدريغ
6 چو اين است فرجام كار جهان * بر اين بوده باشد مدارِ جهان
7 همان به كه بر غم گشايى كمين * سمندِ نشاطآورى زير زين
8 به روى بتان جام پَر مىكنى * بنوشى مى و گوش با نى كنى
9 بيا تا خرد را قلم در كشيم * ز مستى به عالم عَلَم در كشيم
10 ز جام دمادم ، دمى دم زنيم * ز مى آب بر آتش غم زنيم
11 يك امروز با يكديگر مى خوريم * چو فرصت نباشد ، دگر كى خوريم ؟
12 كه آنها كه بزم طرب ساختند * به بزم طرب هم نپرداختند
13 از اين دامگه ديرِ تارى مَغاك * برفتند و بردند حسرت به خاك
14 بدين تخت فيروزه فيروز كيست ؟ * ز ايام عمر آن كه بهروز كيست ؟
15 دريغا جوانى كه بر باد شد * خنك آن كه در عالم آزاد شد