تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 1024

مساهمون:

ص١٠٢٤
19 بيا ساقى آن مى كه تيزى كند * به باغ دلم مشك‌بيزى كند
20 بده تا بنوشم به ياد كسى * كه هست از غمش در دلم خون بسى
* * *
21 بيا ساقى از مى ندارم گزير * به يك جامِ باقى مرا دست گير
22 كه از دور گردون به جان آمدم * روان سوى دير مغان آمدم
* * *
23 بيا ساقى از كنج دير مغان * مشو دور كآن جاست گنجِ روان
24 ورت شيخ گويد مرو سوى دير * جوابش چه گويى ؟ بگو شب به خير
* * *
25 بيا ساقى آن جام صافى صفت * كه بر دل گشايد درِ معرفت
26 بده تا صفاى درون آرَدَم * دمى از كدورت برون آرَدَم
* * *
27 بيا ساقى آن آتش تابناك * كه زردشت مىجويدش زير خاك
28 به من ده كه در كيشِ رندان مست * چه دنياپرست و چه آتش‌پرست
* * *
29 بيا ساقى اكنون كه شد چون بهشت * ز روى تو اين بزم ، عنبر سرشت
30 خُذ الجامَ لا تَخش فيه الجَناح * كه در باغ جنّت بود مى مباح
* * *
31 بيا ساقى آن جام ياقوت‌وش * كه بر دل گشايد در وقت خوش
32 بده و اين نصيحت ز من گوش كن * جهان جمله هيچ است ، مى نوش كن
* * *
33 بيا ساقى از بىوفايى عمر * ببين وز مى كن گدايى عمر
34 كه مى عمرِ باقى بيفزايدت * درى هر دم از غيب بگشايدت
* * *
35 بيا ساقى از مى طلب كام دل * كه بىمى ندارم من آرامِ دل
36 گر از هجرِ جان ، تن صبورى كند * دل از مىتواند كه دورى كند
* * *
37 بيا ساقى ، ايمن چه باشى ؟ كه دهر * بر آن است كِت خون بريزد به قهر
38 در اين خون‌فشان عرصه‌ى رستخيز * تو خون صراحى به ساغر بريز
* * *