[ شرح ] غزل 487
بيت 1 : اى بىخبر . . . : اى غافل ! كوشش كن تا از خرمن معرفت الهى ، خوشهاى بچينى و البته لازمهى رسيدن به اين مقصود ، تحمل مشقات زيادى است . - تا سالك و راهرو طريق عشق نباشى ، چگونه مىتوانى راهبر و مرشد سايرين شوى . پس اى پسر . . . بيت 2 : در مكتب . . . : . . . در مدرسه عشق آن قدر كوشش كن كه پدر شوى و از شاگردى به مرحلهى استادى و رهبرى برسى . « * »
بيت 3 : مس : فلزى كمبها در مقابل زر كه فلزى است پربها « تضاد » . كيميا : مادهاى موهوم كه قدما معتقد بودند با آن مىتوان مس را به طلا تبديل كرد . مس وجود : « تشبيه » مردان ره : سالكان راه حق - اگر مىخواهى به كيمياى عشق دستيابى ، مانند رهروان طريقت و مردان حق ، منيّت را رها كن تا مس تاريك وجودت به تلألؤ طلاى ناب تبديل شود و ضميرت به نور حق نورانى شود . ( آن قدر به فكر آسايش تن و خوشگذرانى مباش . )
بيت 4 : خواب و خور : خوردن و خوابيدن و شهوات نفسانى مرتبهى خويش : مقام والاى انسانيت . - موقعى به مرتبهى خود پى مىبرى كه از لذتهاى مادى چشم بپوشى .
خور و خواب و خشم و شهوت شقب است و جهل و ظلمت * حَيَوان خبر ندارد ز مقام آدميت
« سعدى »
بيت 5 : باللّه : سوگند به خدا كز آفتاب فلك : كه از خورشيد
اگر نور عشق الهى بر دل و جانت پرتو افكند ، به خدا از خورشيد نورانىتر مىشوى .
بيت 6 : بحر خدا : درياى عشق الهى - اگر يك لحظه در درياى عشق الهى غوطهور شوى ، ديگر تمام مطمئن باش كه از آب هفت درياى عالم يك موى سرت تر نمىشود . « * * »
بيت 7 : ذو الجلال : صاحب جلال و شوكت ذات پروردگار بىپا و سر : سر از پا نشناختن ، سر را همچون پاى در راه معشوق انداختن . - اگر در راه معرفت الهى سر از پاى نشناسى ، سراسر وجودت را نور الهى فرا خواهد گرفت . بيت 8 : وجه : صورت منظر : نظرگاه صاحب نظر :
روشن ضمير ، آگاهدل ، عارف - اگر در همه احوال خدا را در نظر داشته باشى ، بدون شك داراى ضميرى روشن و دلى آگاه خواهى شد . بيت 9 : هستى : اظهار وجود - اگر منيّت و غرورت را از خود دور كنى ، داراى يك وجود معنوى مىشوى . بيت 10 : گر در سرت . . . : حافظ ! اگر آرزوى ديدار يار را دارى ، بايد خدمتگزار صاحبنظران و عارفان شوى .
هامش
* تلميح و اشارهاى است به صليب كشيدن حضرت عيسى ( ع )چه معنى گفت عيسى بر سردار * كه آهنگ پدر دارم به بالا* * در قديم تمام آبهاى كرهى زمين را هفت بحر به اين شرح تصور مىكردهاند : « بحر عمان » ، « بحر احمر » ، « بحر اخضر » ، « بحر اسود » ، « بحر الروم » ، « بحر بربر » و « اقيانوس » .