خجسته بيان لفظ التماس جارى ساختند . . . » « 1 » .
از آنچه گفته شد معلوم مىگردد كه علّامهء مجلسى و ساير علما نيازى به سلاطين صفوى نداشتند ، بلكه آنها محتاج اين بزرگان بودند ، و اينان به مقتضاى مصالح اسلام و انجام وظايف شرعى براى پياده نمودن حق و عدالت و سربلندى اسلام اين مناصب را قبول مىكردند ؛ همانگونه كه قبول نكردن و ابا نمودن آنان از قبول چنين مناصبى نيز بر همين مبنا است ، و همه حكايت از آن دارد كه معيار آنها آن چيزى است كه به عنوان وظيفه و مسؤوليت دينى در هر زمان تشخيص مىدادند .
شاهدى بر گفتار
1 . « از مرحوم آيت اللَّه آقاى حاج سيد احمد خوانسارى نقل شده كه يكى از راهيان سير و سلوك و آگاهان به علوم غريبه كه از هوش سرشار آقا حسين خوانسارى در دوران تحصيلات او با خبر بوده ، بعد از آنكه آقا حسين استاد كل گشته و شيخ الاسلامى دربار شاهان صفوى را قبول كرده است با او ملاقات مىكند و به او مىگويد : حيف از آن استعداد و نبوغ و تحصيلات عاليه كه آن را سرانجام به دربار سلاطين معاوضه كردى . آقا حسين مىفرمايد : اين پست را براى قضاى حوائج مسلمين انتخاب كردم نه براى گذران امر زندگى خودم . آن عارف مىگويد : اگر چنين است حق با تو است » . « 2 » 2 . محدث نورى در خاتمهء مستدرك الوسائل به نقل از تاريخ خاتون آبادى نقل مىكند كه در سال 1115 شاه سلطان حسين صفوى از جمال المحقّقين خوانسارى مىخواهد كه منصب شيخ الاسلامى را بپذيرد ، و او جواب ردّ مىدهد ؛ و همچنين
هامش
( 1 ) . وقايع السنين والاعوام ، صدهء يازدهم هجرت ص 540 ، انتشارات كتابفروشى اسلاميه ، تصحيح محمد باقر بهبودى . .
( 2 ) . يادنامه مجلسى ج 2 ص 162 . .