مورد احترام دانشمندان دينى هستند ، خرده بگيرد ، بايد نسبت به عملكرد همهء آنها پاسخ گو باشد ؛ زيرا انتقاد از برخى از آنها در عمل مشترك ، دور از انصاف است .
حضور علامهء مجلسى در دربار صفوى و همكارى ، مشاركت و مشاورهء او با سلاطين معاصر در امور سياسى ، و قبول منصب شيخ الاسلامى بنابر مصالحى از قبيل اجراى احكام دينى ، امر به معروف و نهى از منكر ، دفع ظلم ظالم از مظلوم « 1 » ، ترويج مذهب اماميه و معارف شيعه در قبال تبليغ مذهب اهل تسنن توسط مخالفان در دولت عثمانى بوده است .
رعايت اصل مصلحت ، امر به معروف و نهى از منكر ، اصل نصيحت حكام و سلاطين « 2 » ، و مراعات اهم و مهم در مقام تزاحم تكاليف شرعى ، از قواعد فقهى و اصولى مذهب شيعه است كه مبناى مشروعيت رابطه داشتن و همكارى علما با سلاطين به حساب مىآيد . البته در اين ميان ، پادشاهان صفويه نسبت به ساير سلاطين ، از امتياز ويژهاى برخوردار بودند ، و آن عبارت از اين بود كه سلاطين اين سلسله ، از آغاز تا فرجام ، مروّج تشيّع ، مجرى احكام شريعت ، و حامى دين و علماى دينى بودند . حتى برخى از سلاطين اين سلسله چون شاه طهماسب اول ، سلطنت را حق مجتهد و نايب امام زمان - عجل اللَّه تعالى فرجه - مىدانست و خود را عامل مجتهد ، معرفى مىكرد . در واقع ، در طول دوران صفويه به جز دورهء كوتاه شاه اسماعيل دوم ، سلاطين صفويه جملگى
هامش
( 1 ) . در صفحه 49 گذشت كه او اجراى سه امر را از شاه سلطان حسين خواستار شد . طرح اين خواستههااز سوى علامه مجلسى نشانگر وضع نابسامان اجتماعى و فساد اخلاقى و ناامنى در آن زمان ، و دغدغه و اهتمام او نسبت به اين وضعيت است ، كه با استفاده از فرصت بدست آمده در مقام رفع و مقابله با ريشههاى آن برآمد . .
( 2 ) . تنظيم رسالهاى از سوى علامه مجلسى كه شامل ترجمه عهد نامه حضرت على عليه السلام به مالك اشتر و چندحديث ديگر در آداب سلوك حاكم با رعيت به منظور « تنبيه ارباب غفلت و اصلاح اصحاب دولت » ، نشانگر آن است كه اصلاح حكومت و حكّام ، و جهت دادن آنان به سمت مقرّرات شرع و عدالت اسلامى از انگيزههاى حضور او در اين صحنه و قبول اين سمت بوده است . .