نقش حضور ، در حفظ كشور
« وقتى كه شاه سليمان مرد ، فرزندش سلطان حسين در 25 سالگى به سلطنت رسيد ، آن زمان ايران در معرض حمله افاغنه و ازبكها و قدرتهاى عثمانى قرار داشت . اگر امثال مجلسى شاه جوان را هدايت نمىكردند ، خطر دشمن در همان ساليان اول به جاى اصفهان ، كشور را نابود مىكرد . در اين وضع آشفته بايد ديد وظيفه شرعى چيست ؟ « 1 »
التماس شاه سليمان و قبول منصب شيخ الاسلامى
در زمانى كه سلاطين با جملاتى چون : فرمان داديم ، امر فرموديم ، اراده نموديم ، به پابوس آمديد و . . . با وزيران و صاحب منصبان سخن مىگفتند ، شاه سليمان صفوى در حضور بزرگان مملكت چندين بار از علامه مجلسى التماس مىكند و كلمهء التماس بر زبان مىآورد كه علّامهء مجلسى رحمه الله منصب شيخ الاسلامى را بپذيرد ، در اين زمينه مورخ شهير خاتون آبادى مىنويسد : « شاه سليمان صفوى . . . مكرر بر زبان
هامش
( 1 ) . در كتاب ( انديشهء سياسى علامه مجلسى ) بعد از آنكه دو قول پيرامون نزديك شدن علما و دخالت آنها در حكومت نقل مىكند كه گروهى نزديك شدن علما را موجب سقوط صفويه دانسته و گروهى نبودن عالمانى بزرگ چون علامه مجلسى را براى ارشاد حكومت موجب سقوط آنها دانستهاند و هر كدام را با دقت و انصاف تجزيه و تحليل مىنمايد چنين آمده :
« از مطالب گذشته نتيجه مىگيريم كه تعدّد علل و عوامل شكست و انقراض سلسله صفويه ، و پيچدگى آنها باعث شده است تا برخى از نويسندگان به خطا ، عامل مهم موفقيت اين سلسله ، يعنى حضور و مشاركت فعّال روحانيون در امور سياسى و حكومتى ، به ويژه رفتار سياسى شخصيت مورد مطالعه ما را از عوامل انقراض آن سلسله به شمار آورند . ليكن به شهادت منابع تاريخى اين دوران ، علماى دينى از آغاز تأسيس دولت صفويه تا فرجام آن ، از پايههاى مهم اقتدار سلسلهء صفويه محسوب مىشدند ؛ بنابراين در قبال نظريه مذكور اگر ادعا كنيم كه يكى از عوامل مهم انقراض سلسله صفويه ، فقدان حضور مجتهد متنفذ و شيخ الاسلام مقتدر در عرصه سياسى ايران در دورهء پايانى سلطنت اين سلسله بوده است ، به گزاف سخن نگفتهايم » . ( انديشهء سياسى علامه مجلسى ص 63 - 64 ) .