نشماريم .
323 و گفت : من نگويم كه كار نبايد كرد ترا ، امّا ببايد دانستن كه آنچه مىكنى تو مىكنى يا به تو مىكنند . آن بازرگانى اينست كه بنده با سرمايهء خداوند مىكند ، چون سرمايه با خداوند دهى تو با خانه شوى ترا به اوّل خداوندست و به آخر هم خداوند ، و در ميانه هم خداوند ، و بازار تو ازو رواست بىتو « 68 » ، هر كه بنصيب خويش بازار بيند او را آنجا راه نيست .
324 و گفت : همه مجتهدات از سه بيرون نبود : يا طاعت تن بود ، يا ذكر به زفان يا فكر دل ، و مثل اين چون آب بود كه به دريا در شود به دريا كجا پديد آيد ، اين سه تمام ، و گفت : آنگاه كه دريا پديد آيد جمله معاملهء او و از ان جمله جوانمردان غرقه شود . جوانمردى آن بود كه فعل خويش نبينى .
325 و گفت كه : فعل تو چون چراغ بود ، و آن دريا چون آفتاب ، آفتاب چون پديد آيد به چراغ چه حاجت بود ؟
326 و گفت : اى جوانمردان هشيار باشيد كه او را به مرقّع و سجّاده نتوانيد ديد . هر كه بدين دعوى بيرون آيد او را كوفته گردانند ، هرچه خواهى گو باش . جوانمردى بود كه نفس و جانى نبود . روز قيامت خصم خلق خلق است و خصم ما خداوند است . چون خصم او بود داورى هرگز منقطع نشود ، او ما را سخت گرفته است و ما او را سختتر .
327 و گفت : با خداى بزرگ همّت باشيد كه همّت همهچيزى به تو دهد مگر خداوندى ، و اگر گويد « خداوندى نيز به تو دهم » بگوئى كه « دادن و دهم صفت خلق است . بگوى : اللّه بىجاى ، اللّه بىخواست ، اللّه بىهمه چيزى .
مستى آن را نيكو بود كه مى خورده بود .
328 و گفت : تا كى گوئى « صاحب راى و صاحب حديث » ؟ يك بار بگوى « اللّه » بىخويشتن ، يا بگوى « اللّه » بسزاى او .
هامش
( 68 ) - در اصل : نى تو .