آخرش مصطفى است ، بر قفا صحابهاند . خنك آنها كه در اين قافلهاند و جانهاشان با يكديگر پيوسته است كه جان بو الحسن را هيچ آفريده پيوند نكرد .
293 گفت : بسى جهد ببايد كرد تا بدانى كه نشائى و بسيار ببايد ديد كه بينى كه نشائى .
294 و گفت : دعوى كنى معنى خواهند ، و چون معنى خواهند و چون معنى پديد آيد سخن بنماند ، كه از معنى هيچ نتوان گفت .
295 و گفت : خداى ، تعالى ، همه اوليا و انبيا را تشنه درآورد و تشنه ببرد .
296 و گفت : اين نه آن درياست كه كشتى بازدارد كه صد هزار بر خشكى اين دريا غرق شوند ، بل كه به دريا نرسند ، اينجا چه باز دارد ؟ خدا و بس .
297 و گفت : رسول ، عليه السّلام ، در بهشت شود خلق بيند بسيار ، گويد « إلهى اينان به چه درآمدند ؟ » گويد « به رحمت » . هر كه به رحمت خدا درآيد بدر شود . جوانمردان به خدا در شوند ، ايشان را به راهى برد خدا كه در آن راه خلق نبود .
298 و گفت : هزار منزل است بنده را به خدا ، اوّلين منزلش كراماتست ، اگر بنده مختصر همّت بود به هيچ مقامات ديگر نرسد .
299 و گفت : راه دو است : يكى راه هدايت و ديگر راه ضلالت . آنچه راه ضلالتست آن راه بنده است به خداوند ، و آنچه راه هدايتست راه خداوند است به بنده . پس هر كه گويد « به دو رسيدم » نرسيد ، و هر كه گويد « بدويم رسانيدند » رسيد .
300 و گفت : هر كه او را يافت بنماند ، و هر كه او را نيافت بنمرد .
301 و گفت : يك ذرّه عشق از عالم غيب بيامد و همه سينههاى محبّان ببوئيد ، هيچ كس را محرم نيافت ، هم با غيب شد .
302 و گفت : در هر صد سال يك شخص از رحم مادر بيايد كه او يگانگى
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: مجتبى مينوى
ص٧٣