تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
و چون از خويشتن برسد بجز حقّ هيچ نبود . 227 و گفت : كس بود كه به هفتاد سال يك بار آگاه نبود ، كس بود كه به پنجاه سال ، و كس بود كه به چهل سال ، و كس بود به بيست سال ، و كس بود به هر سال ، و كس بود به هر ماه ، و كس بود به هر وقت نماز ، و كس بود كه برو احكام مىراند و او را از اين جهان و از آن جهان خبر نبود « 60 » . 228 و گفت : آسان آسان نگوئيا كه من مردىام تا هفتاد سال معاملهء خويش چنان كه تكبير اوّل به خراسان پيوندى و سلام به كعبه بازدهى ، زبر تا به عرش و زير تا به ثرى بينى ، همه را همچون بىنمازى زنان بينى ، آن وقت بدان كه مردى نه‌اى . 229 و گفت : هر كه در دار دنيا دست به نيكمردى بدر كند بايد تا از خداى آن يافته بود كه بر كنار دوزخ بايستد به قيامت ، و هر كرا خداى به دوزخ مىفرستد او دست او مىگيرد و به بهشت مىبرد . 230 و گفت : از خلقان بعض به كعبه طواف كنند ، و بعض به آسمان بيت المعمور ، و بعض به گرد عرش . و جوانمردان در يگانگى او طواف كنند . 231 و گفت : همه كس نماز كنند و روزه دارند ، و ليكن مرد آن مردست كه شصت سال برو بگذرد كه فرشته‌اى برو هيچ ننويسد كه او را از ان شرم بايد داشت از حقّ ، و حقّ را فراموش نكند به يك چشم زخم « 61 » ، مگر بخسپد . آنچه مشاهده بود ، كه گويند در بنى اسرائيل كس بودى كه سالى در سجود بودى و دو سال در مشاهده ، اين بود كه اين امّت دارد ، كه يك ساعت فكرت اين بنده با يك ساله سجود ايشان برابر بود . 232 و گفت : مىبايد كه دل خويش چون موج دريائى بينى كه آتش از ميان آن موج برآيد ، و تن در آتش بسوزد ، درخت وفا از ميان آن سوخته
هامش
( 60 ) - ف 586 ديده شود . ( 61 ) - چشم زخم را غالبا به معنى چشم بهم زدن ، لحظه ، به كار برده است .
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 65 | مجتبى مينوى