تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
320 پرسيدند كه تو خداى را كجا ديدى . . . 321 كسانى بودند كه نشان يافت دادند و . . . 322 هر كه بر دل او انديشهء حقّ و باطل درآيد . . . 323 من نگويم كه كار نبايد كرد ترا ، امّا . . . 324 همه مجتهدات از سه بيرون نبود . . . 325 فعل تو چون چراغ بود . 326 هشيار باشيد كه او را به مرقّع و سجّاده نتوانيد ديد . 327 با خداى بزرگ همّت باشيد ، كه . . . 328 تا كى گوئى صاحب راى و صاحب حديث . . . 329 كسانى مىآيند با گناه ، بعض مىآيند با طاعت . 330 همه خلق در آنند كه چيزى آنجا برند كه . . . 330 امام آن بود كه به همه راهها رفته بود . 331 از طاعت خلق آنجا چه زيادت پديد آمده است ؟ 331 از معامله چندان بس . . . ، از علم . . . ، از يقين . . . 332 خداى با بنده چندان نيكوئى بكند كه . . . 333 آسمان بشمارى پس خداى را بدانى . 334 بايست و مىگوى اللّه . 335 بر همه چيزى كتابت بود مگر . . . 336 چون ذكر نيكان كنى ميغى سپيد برآيد و . . . 337 مؤمن از همه كس بيگانه بود مگر از . . . 338 سفر پنج است ، اوّل به پاى . . . 339 در عرش نگرستم تا غايت مردان جويم . 339 . بىنيازى مردان غايت مردان بود . 340 مردانى كه از پس خدا شوند . . .
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 165 | مجتبى مينوى