320 پرسيدند كه تو خداى را كجا ديدى . . .
321 كسانى بودند كه نشان يافت دادند و . . .
322 هر كه بر دل او انديشهء حقّ و باطل درآيد . . .
323 من نگويم كه كار نبايد كرد ترا ، امّا . . .
324 همه مجتهدات از سه بيرون نبود . . .
325 فعل تو چون چراغ بود .
326 هشيار باشيد كه او را به مرقّع و سجّاده نتوانيد ديد .
327 با خداى بزرگ همّت باشيد ، كه . . .
328 تا كى گوئى صاحب راى و صاحب حديث . . .
329 كسانى مىآيند با گناه ، بعض مىآيند با طاعت .
330 همه خلق در آنند كه چيزى آنجا برند كه . . .
330 امام آن بود كه به همه راهها رفته بود .
331 از طاعت خلق آنجا چه زيادت پديد آمده است ؟
331 از معامله چندان بس . . . ، از علم . . . ، از يقين . . .
332 خداى با بنده چندان نيكوئى بكند كه . . .
333 آسمان بشمارى پس خداى را بدانى .
334 بايست و مىگوى اللّه .
335 بر همه چيزى كتابت بود مگر . . .
336 چون ذكر نيكان كنى ميغى سپيد برآيد و . . .
337 مؤمن از همه كس بيگانه بود مگر از . . .
338 سفر پنج است ، اوّل به پاى . . .
339 در عرش نگرستم تا غايت مردان جويم .
339 . بىنيازى مردان غايت مردان بود .
340 مردانى كه از پس خدا شوند . . .
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: مجتبى مينوى
ص١٦٥