272 مردان از آنجا كه باشند سخن نگويند 273 همه كسى نازد بدانچه داند تا بداند كه هيچ نداند .
274 خداوند را به تهمت نبايد دانست و به پنداشت . . .
275 بنده چنان بهتر بود كه از خداوند خويش . . .
276 چون خداى به سوى خويش راه نمايد . . .
277 دل كه بيمار حقّ بود خوش بود .
278 هر كه با خداى ، تعالى ، زندگانى كند . . .
279 به بارى آسمان و زمين طاعت با انكار جوانمردان . . .
280 در اين واجار بازاريست كه بازار جوانمردان گويند .
281 اين علم را ظاهريست و ظاهر ظاهرى ، و . . .
282 تا تو طالب دنيا باشى دنيا . . .
283 درويش كسى بود كه او را دنيا و آخرت نبود .
284 از خدا پيش از وقت روزى مطلب . ف 558 ديده شود .
285 جوانمردى دريائيست به سه چشمه . ف 525 ديده شود .
286 نفس كه از بنده برآيد و به حق شود . . .
287 از حال خبر نيست و اگر بود آن علم بود . . .
288 از هر قومى يكى بردارد و آن قوم را به دو بخشد .
289 در گوشهاى بنشينيد و روى به من . . .
290 مردان كه بالا گيرند به پاكى بالا گيرند .
291 اگر ذرّهاى نيكوئى خويش بر تو بگشايد . . .
292 علما گويند ما وارثان رسوليم . رسول را وارث مائيم .
293 بسى جهد ببايد كرد تا بدانى كه نشائى .
294 دعوى كنى معنى خواهند .
295 خداى همه اوليا را تشنه درآورد و برد .
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: مجتبى مينوى
ص١٦٣