تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
272 مردان از آنجا كه باشند سخن نگويند 273 همه كسى نازد بدانچه داند تا بداند كه هيچ نداند . 274 خداوند را به تهمت نبايد دانست و به پنداشت . . . 275 بنده چنان بهتر بود كه از خداوند خويش . . . 276 چون خداى به سوى خويش راه نمايد . . . 277 دل كه بيمار حقّ بود خوش بود . 278 هر كه با خداى ، تعالى ، زندگانى كند . . . 279 به بارى آسمان و زمين طاعت با انكار جوانمردان . . . 280 در اين واجار بازاريست كه بازار جوانمردان گويند . 281 اين علم را ظاهريست و ظاهر ظاهرى ، و . . . 282 تا تو طالب دنيا باشى دنيا . . . 283 درويش كسى بود كه او را دنيا و آخرت نبود . 284 از خدا پيش از وقت روزى مطلب . ف 558 ديده شود . 285 جوانمردى دريائيست به سه چشمه . ف 525 ديده شود . 286 نفس كه از بنده برآيد و به حق شود . . . 287 از حال خبر نيست و اگر بود آن علم بود . . . 288 از هر قومى يكى بردارد و آن قوم را به دو بخشد . 289 در گوشه‌اى بنشينيد و روى به من . . . 290 مردان كه بالا گيرند به پاكى بالا گيرند . 291 اگر ذرّه‌اى نيكوئى خويش بر تو بگشايد . . . 292 علما گويند ما وارثان رسوليم . رسول را وارث مائيم . 293 بسى جهد ببايد كرد تا بدانى كه نشائى . 294 دعوى كنى معنى خواهند . 295 خداى همه اوليا را تشنه درآورد و برد .