نيز ديده شود .
251 خداى را بندگاناند كه خداى را ياد كنند ماهيان . . .
251 . بندهاى هست او را كه نور او به همه آفريده . . .
252 از آن آب محبت كه در دل دوستان جمع كرده است . . .
253 سه جاى ملائكه از اوليا هيبت دارند .
254 آن را كه او بردارد پاكيى دهد كه . . .
254 . گروهى را به اوّل خداوند ندانستند كه به آخر . . .
255 « بندهء من ، آن را كه تو مىجوئى به اوّل . . .
256 آنجا كه ترا كشتند خون خويش ديدى ؟ ف 545 ديده شود .
257 چون به عمر خويش درنگرستم همه طاعت خويش . . .
258 تا بيقين ندانستم كه رزق من بر اوست . . .
259 جوانمردى به كنار باديه رسيد و گفت من اينجا فرو نگنجم .
260 چنان بايد بودن كه ملائكه كه بر شما موكّلند . . .
261 مردان خداى را اندوه و شادى نبود . . .
262 صحبت با خداى كنيد ، با خلق مكنيد .
263 كس بود كه در سه روز به مكّه رود و باز آيد ، و . . .
264 تا خداى بنده را در ميان خلق دارد فكرتش . . . .
265 خداى ، تعالى ، مؤمنى را هيبت چهل فرشته دهد . ف 565 نيز ديده شود .
266 اگر كسى اينجا نشسته بود چشمش بر لوح برافتد . . .
267 اگر خداى را به خردشناسى . . .
268 على دهقان گفت مرد به يك انديشهء ناصواب . . . ف 618 ديده شود .
269 عجب دارم از اين شاگردان كه گويند پيش استاد شديم .
270 خرد و ايمان و معرفت را جايگاه كجاست ؟
271 مردان رسيده كدام باشند ؟
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: مجتبى مينوى
ص١٦٢