تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
نيز ديده شود . 251 خداى را بندگان‌اند كه خداى را ياد كنند ماهيان . . . 251 . بنده‌اى هست او را كه نور او به همه آفريده . . . 252 از آن آب محبت كه در دل دوستان جمع كرده است . . . 253 سه جاى ملائكه از اوليا هيبت دارند . 254 آن را كه او بردارد پاكيى دهد كه . . . 254 . گروهى را به اوّل خداوند ندانستند كه به آخر . . . 255 « بندهء من ، آن را كه تو مىجوئى به اوّل . . . 256 آنجا كه ترا كشتند خون خويش ديدى ؟ ف 545 ديده شود . 257 چون به عمر خويش درنگرستم همه طاعت خويش . . . 258 تا بيقين ندانستم كه رزق من بر اوست . . . 259 جوانمردى به كنار باديه رسيد و گفت من اينجا فرو نگنجم . 260 چنان بايد بودن كه ملائكه كه بر شما موكّلند . . . 261 مردان خداى را اندوه و شادى نبود . . . 262 صحبت با خداى كنيد ، با خلق مكنيد . 263 كس بود كه در سه روز به مكّه رود و باز آيد ، و . . . 264 تا خداى بنده را در ميان خلق دارد فكرتش . . . . 265 خداى ، تعالى ، مؤمنى را هيبت چهل فرشته دهد . ف 565 نيز ديده شود . 266 اگر كسى اينجا نشسته بود چشمش بر لوح برافتد . . . 267 اگر خداى را به خردشناسى . . . 268 على دهقان گفت مرد به يك انديشهء ناصواب . . . ف 618 ديده شود . 269 عجب دارم از اين شاگردان كه گويند پيش استاد شديم . 270 خرد و ايمان و معرفت را جايگاه كجاست ؟ 271 مردان رسيده كدام باشند ؟