خداى تعالى چنان كرد كه هر چه به مسألهاى درماندمى « 14 » عالمى از مذهب شافعى مطّلبى بياوردى « 14 » تا با من آن مسأله بگفتى « 14 » » و گفت « هفتاد و سه سال با حقّ زندگانى كردم كه يك سجده در مخالفت شرع از من در وجود نيامد و يك نفس در موافقت نفس نزدم ، و سفر چنان كردم كه هر چه از عرش تاثرى هست مرا يكى قدم كردند . » چون عشق صادق بود و ارادت خالص ، ثمرهء زندگانى چنين بود .
( از اسرار التوحيد چاپ روسيه ص 56 تا 57 ) .
15 شيخ ما گفت : در آن وقت كه ما به آمل بوديم يك روز پيش شيخ ابو العباس نشسته بوديم ، دو شخص درآمدند و پيش وى بنشستند و گفتند « يا شيخ ، ما را با يكديگر سخنى رفته است - يكى مىگويد « اندوه ازل و ابد تمامتر » و ديگرى مىگويد « شادى ازل و ابد تمامتر » - اكنون شيخ چه مىگويد ؟ »
شيخ ابو العباس دست به روى فرود آورد و گفت « الحمد للّه كه منزلگاه پسر قصّاب نه اندوهست و نه شادى ، ليس عند ربّكم صباح و لا مساء . اندوه و شادى صفت تست و هر چه صفت تست محدثست و محدث را به قديم راه نيست » پس گفت « پسر قصّاب بندهء خدايست و رهى مصطفاست در متابعت سنّت ، و اگر كسى دعوى راه جوانمردان كند گواهش اينست ، و اينكه گفتم آلت نه ( ظ : نه آلت ) پيرزنانست و لكن مصافگاه جوانمردانست » . چون هر دو بيرون شدند پرسيديم كه اين هر دو كى بودند ، گفتند يكى ابو الحسن خرقانى بود و ديگر ابو عبد اللّه داستانى .
( از اسرار التوحيد چاپ روسيه ص 60 ) .
هامش
( 14 ) - در مورد اين سه كلمه از ضبطهاى حاشيه استفاده شد .