دوستان خود نهان كرد . و گفت كه : من كه باشم كه ترا دوست دارم ؟
دوستان ترا دوست مىدارم .
( طبقات انصارى 359 ) .
8 شيخ الاسلام به آخر عمر اين تنى چند از مشايخ جدا كرده بود از متأخّران و اختيار ، كه « ايشان جدااند » : شيخ بو الخير تيناتى ، و قرافى ، و حصرى ، و على بندار صيرفى ، و نصرآبادى ، و سيروانى كهين ، و نهاوندى ، و قصّاب ، و خرقانى و طاقى . « اين ده تن » گفت « جدااند » ،
( طبقات انصارى 440 )
9 من المتأخّرين بو عبد اللّه دونى ، به دون بوده . . . شيخ الاسلام گفت كه : خرقانى فرامن گفت كه : شاگردى از ان بو عبد اللّه دونى مرا گفت كه « شيخ ما مست بزيست و مست بمرد » . شيخ الاسلام گفت كه « آن شاگرد وى راست گفت . خرقانى گفت كه « من گفتم وى را كه : آن بو بكر شبلى بوديد كه مست بزيست و مست بمرد ، كه شبلى ديدم در هوا پيش خويش رقص مىكرد و مرا شكر مىگفت . »
( طبقات انصارى 473 ) .
10 شيخ الاسلام گفت كه من از خرقانى الحمد « الهمد للّه » شنيدم كه مىخواند ، كه وى امّى بود الحمد بنمىدانست گفت ، و وى سيّد و غوث روزگار بود .
( طبقات انصارى 510 ) .
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 13
مساهمون: مجتبى مينوى
ص١٣