مات الشّيخ ابو الحسن الخرقانى فى يوم الثلاثاء و هو يوم عاشوراء من سنة خمس و عشرين و اربعمأية ، و كان له يوم وفاته ثلاث و سبعون سنة « 13 »
( از انساب سمعانى چاپ حيدرآباد ج 5 ص 93 و 94 ) .
[ أحوال و أقوال خرقانى از اسرار التوحيد ]
13 چون پيرى از مشايخ طريقت كه او را دست خرقه باشد ، اعنى اقتدا را شايد ، كه هم علم شريعت داند و هم علم حقيقت و هم علم طريقت ، و عمل اين هر سه علم به تمام و كمال بجاى آورده باشد ، و كيفيّت آن مقامات و چگونگى منازل و مراحل اين راهها ديده و آزموده و از صفات بشريّت پاك گشته و از نفس با وى هيچ چيز نمانده ، چنان كه شيخ ابو الحسن خرقانى رحمة اللّه عليه در حقّ شيخ ما فرمود ، بوقتى كه شيخ آنجا رسيد ، گفت : اينجا بشريت نمانده ، اينجا نفس نمانده ، اينجا همه حقّى ، اينجا همه حقّى .
( از اسرار التوحيد چاپ روسيّه ص 54 ) .
14 تا كسى خويشتن را به اين كلمه عذر ننهد و بهانه نجويد كه در اين عهد چنين پيرى كه شرطست ، و از مشايخ چنان مقتدايانى كه پيش ازين بودهاند كسى معيّن نه ، كه اين سخن تسويل نفس است و بهانهء كاهلى .
هر كرا برگ اين حديث و عشق اين راه بود چنان كه شيخ ابو الحسن خرقانى مىگويد ، قدّس اللّه روحه ، كه « در ابتدا دو چيز بايست كرد : يكى سفر ، يكى استادى بايست گرفت . در اين انديشه مىگرديدم و بر من سخت بود ،
هامش
( 13 ) - خرقان بفتح خاء و سكون راء را از قراى سمرقند گفته است . اينكه در شعر عطّار بايد خرقانى به سكون راء خواند بضرورت شعرى حمل مىتوان كرد ، و اينكه در آثار البلاد خرقانى بضمّ خاء و سكون راء حركات گذاشتهاند شايد مبنى بر اشتباه باشد بخصوص كه قزوينى مؤلّف آن كتاب در باب كنيهء خرقانى هم اشتباه كرده است و ابو القسم آورده .